انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی فرانکفورت
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391

آسان ترین راه های گناه نکردن

دوشنبه 25 اردیبهشت 1391

نوع مطلب :

پرمودا باترا روانشناس هندی می‌گوید بزرگ‌ترین آتش‌های جهان را با یک فنجان آب می‌توان خاموش کرد. کافیست زمان را در یابید. یعنی به موقع اینکار انجام گیرد. زمانی که جرقه‌ای زده شد و آتش به تازگی در حال خود نمایی است همان موقع با یک فنجان آب آتش خاموش می‌شود. آسیب‌ها و گناهان را نیز در همان آغاز باید مهار کرد. بی مبالاتی و اهمال دامنه آنرا به سراسر زندگی گسترش داده و خاموش کردن آن کار بسیار دشوار و گاهی ناممکن خواهد بود .


توبه

همه ما خواهان سلامت و سعادت و نیکبختی در دنیا و قرار گرفتن در قرب الهی و محشور شدن با اولیاء خدا در آخرت هستیم. اما در بستر حرکت و تلاش در جهت رسیدن به اهداف متعالی فوق بعضاً در گرداب گناه و آلودگی گرفتار می‌شویم. می‌لغزیم، می‌لنگیم، می‌مانیم.

فرصت سوزی می‌کنیم. هر بار تصمیم بر عدم تکرار گناه و لغزش می‌گیریم. توبه می‌کنیم. اما بار دیگر گرفتار می‌شویم. چه کنیم؟ چه تدابیری بیندیشیم؟ آیا ممکن است گناهان خود را به صفر نزدیک کنیم؟ آیا رسیدن به مقام (نه معصومیت) که به مرز عصمت ممکن است؟ ابوذرها، مقدادها، میثم تمارها، مالک اشترها، زینت‌ها، ام البنین ها، خدیجه کبراها و نیز در دهه‌ها و سده های اخیر شیخ انصاری‌ها، میرزا جواد ملکی تبریزی‌ها، امام خمینی‌ها چگونه بدان مقام‌ها رسیدند؟

بیایید اندکی بیندیشیم – تصمیم بگیریم – تمرین کنیم – عمل کنیم. پرواز را بیاموزیم و به آن قله‌های رفیع اخلاقی و عرفانی برسیم. هم به آرامش و نشاط دنیوی و هم به سعادت و خوشبختی اخروی برسیم. برای رسیدن بدین مقام چند گام ساده لازم است خداوند دین و قرآن و انبیاء و چهارده نور آسمانی را برای راحتی و سهولت طی طریق ما طراحی و ترسیم نموده، نه برای سختی و شکنجه و ناراحتی و عذاب ما.

خداوند از رگ گردن به ما نزدیک‌تر از خود ما به ما مهربان‌تر است. پس چگونه و چرا باید ما را در رنج و عذاب گرفتار کند؟ دین اتوبان زندگی می‌سازد که هر کسی بخواهد می‌تواند در آن به طی طریق بپردازد. راه‌های پر سنگلاخ و پر پیچ و خم، از آن دور شدگان از دین است. استرس، اضطراب، اعتیاد، تنش، تلخی و گناه در بین دینداران حقیقی در کم‌ترین حّد خود می‌باشند. جالب و عجیب اینجاست که هر قدر امکانات رفاهی بیشتر، جوامع مدرن‌تر رسانه‌های صوتی و تصویری فرا گیرتر و پیچیده‌تر می‌شوند و تعداد تحصیلکردگان افزایش می‌یابد و آمار بی سوادان کاهش می‌یابد. بر آمار ناهنجاری‌های اجتماعی از جمله طلاق، اعتیاد، خشونت، قانون گریزی، ... و نیز ناآرامی‌های روانی و بداخلاقی‌ها افزوده می‌شود.

چه باید کرد؟ برای پاسخ به سؤالات مذکور چه برنامه‌ها و توصیه‌هایی ارائه می‌شود؟ عارفان و عالمانی که خود به قله‌های فضایل اخلاقی و دوری از مصائب و معصیت‌ها رسیده‌اند چه گفته‌اند؟

جهت پرهیز از اطاله احکام اصلی‌ترین توصیه‌های سالکان و راهیان نور را با هم می‌خوانیم: به امید آنکه بدانیم و بخوانیم و عمل کنیم.

- راحت‌ترین راه گناه نکردن، در محیط و فضای آلوده وارد نشدن در آب گناه مسموم کننده است. واقع شدن در فضای آلوده به گناه، مثل واقع شدن در محیطی آغشته به بیماری واگیر است. آثار مخرب آن اجتناب ناپذیر است. مگر در مورد افراد بسیار استثنایی مثل حضرت یوسف (علیه السلام) که وقتی وارد کاخ شد کاخ نشینان را تغییر داد و خود تحت تاثیر محیط واقع نشد. همچنین آنگاه که وارد زندان شد. زندانیان را منقلب و متحول ساخت. اما در مورد افراد عادی این فرآیند به ندرت پیش می‌آید. لذا برای گناه نکردن دوری از گناه از ضروریات بسیار مهم بشمار می‌آید. مثلاً اگر در اتاقی، چند نفر در حال غیبت کردن هستند. تا زمانی که وارد آن اطاق نشده ایم از غیبت و آثار مخرب آن در امان هستیم. اما به محض ورود به آن مکان چه غیبت بکنیم چه بشنویم در هر صورت آلوده به گناه شده‌ایم.

2- دوری از دوستان و آشنایان و معاشرانی که اهل معصیت و گناه هستند. در آموزه‌های دینی انسان به آئین و مرام همنشین خود خوانده شده است. شخصیت و موقعیت هر کس را از طریق همنشینانش می‌توان محک زد. بنابر این برای پرهیز از گناه و لغزش نباید با کسانی که گناه می‌پراکنند، معاشرت نمود بنا به گفته امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) «طبع آدمی خوبی‌ها و بدی‌ها اخلاقی و رفتاری دیگران را از آن خود می‌کند. پس با خوبان معاشرت کنید تا از خوبان و پاکان به شمار آیید.»

استخدام-بیکاری

3- بیکاری مساویست با بیماری و هم نشینی با شیطان. لذا هرگز بیکار نباشید. 24 ساعت شبانه روز را به 3 قسمت مساوی تقسیم کنید. 8 ساعت خواب، 8ساعت کار، 8ساعت بی کار این 8ساعت بیکاری را با برنامه ریزی مطلوب و مشروع پُر کنید. به طور مثال 5/1ساعت مطالعه کتاب‌های اخلاقی، دینی، عرفانی و تربیتی، 1ساعت عبادت، نیم ساعت ورزش، 1ساعت با همسر بودن، 1ساعت با فرزند یا فرزندان گذراندن، 1ساعت ارتباط با خویشان و اطرافیان (تلفنی – حضوری)، 5/1ساعت استفاده مطلوب از برنامه‌های صدا و سیما و ....

4- برای دوری از بدی‌ها و پلیدی‌ها و گناهان همین بس که از آنچه در دیگران می‌بینیم و نمی‌پسندیم. دوری کنیم. این سفارش علی (علیه السلام) است که فرمودند: برای تربیت خود همین بس که از آنچه در دیگران می‌بینی و نمی‌پسندی دوری کن. ( غرر – ح 3241)

(لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت: از بی ادبان)

5- مطالعه سرگذشت انسان‌های بزرگ اسلامی، ایرانی و جهانی، تأثیر فوق العاده ای در رویکرد و عملکرد هر انسان بی غرضی خواهد داشت. این مهم را در فرآیند مبارزه و مقابله با گناه فراموش نکنید.

خداوند از رگ گردن به ما نزدیک‌تر و از خود ما به ما مهربان‌تر است. پس چگونه و چرا باید ما را در رنج و عذاب گرفتار کند؟ دین اتوبان زندگی می‌سازد که هر کسی بخواهد می‌تواند در آن به طی طریق بپردازد. راه‌های پر سنگلاخ و پر پیچ و خم، از آن دور شدگان از دین است .

6- عوامل و عناصر تحریک کننده غرایز و شهوات همچون – فیلم‌ها، عکس‌ها، و کتاب‌های مبتذل بنزینی بر روی آتش نفس امّاره خواهد بود. بنزین را از آتش دور کنید.

7- شیرینی و حلاوت، دوری از گناه را همواره در ذهن و زندگی تداعی و تکرار و تلخی و نتیجه ملال آور گناه را نیز یادآوری کنیم. از آینده به امروز نگاه کنیم. سریال زندگی خود را بنویسیم و فرآیند و پایان سریال را با خوبی‌ها و زیبایی‌های اخلاقی طراحی کنیم تا هر بیننده و خواننده سناریوی سریال زندگی ما، با دیده تحقیر آمیز به ما ننگرد.

8- خود را به دو بال پرواز پر فراز آسیب‌ها و آفت‌ها مجهز کنیم. دو بال پرواز دین است و دانش، بدون دانش ، دین پوسته‌ای بی مغز و بدون دین، دانش چراغی در دست دزد خواهد بود. (که گزیده‌تر برد کالا) – منظور از دین اکتفا به چند رکعت نماز و سالی یک ماه روزه و مرتب به زیارت رفتن و بر سجاده نشستن و ذکر زبانی اکتفا کردن نیست.

منظور دینداری علاوه بر این‌ها خدمت بی توقع به مردم، پر کردن اوقات زندگی با خوبی‌ها، ادب در برابر عالمان و عارفان و والدین و معلمان. مهار خشم و غیبت و حسادت و نیک همسرداری کردن و تلاش در جهت تربیت دینی فرزندان، مشارکت در سرنوشت جامعه، این‌ها موانع عمده‌ی آلوده شدن به بیهودگی و گناه و بطالت است.

 

گام های شیطان را بشناسید!

اگر مى‏ خواهید سالم زندگى کنید و پاک بمانید، باید در راه رسیدن به این مطلوب مهم تلاش و کوشش کنید.

از عوامل و زمینه‏ هاى گناه دورى نموده، آنچه اسباب تحریک دیو خفته نفس امّاره مى ‏شود را از سر راه بردارید.

امّا اگر بخواهید با دوستان آلوده مجالست نمایید، به تماشاى عکسها و فیلمها و سایتها و برنامه‏ هاى ماهواره‏اى فاسد و مُفسد بنشینید، از مطالعه کتابها، مجلّات و روزنامه‏ هاى منحرف‏ کننده خوددارى نکنید، و در مجالس آلوده به گناه، مانند عروسى‏ هاى سراسر معصیت نیز حضور یابید، بى ‏شک موفّق به حفظ خود نخواهید شد.

 مگر ممکن است انسانى که لباس سفیدى پوشیده داخل اطاقى پر از دود شود و لحظاتى در آن بماند و بدون کمترین آلودگى خارج گردد؟

اینها خُطُوات (گام هاى) شیطان است.

این امور دام هاى رنگارنگ و پرجاذبه شیطان است که انسان را قدم به قدم به لبه پرتگاه نزدیک مى ‏کند و هنگامى که به پرتگاه رسید لغزش مختصرى او را به درّه ضلالت و گمراهى روانه مى‏ کند.

بنابراین باید مواظب دوستان، محیط اطراف، محلّ تحصیل و کار، وسایل ارتباط جمعى، مجالس و محافلى که در آن شرکت کنید باشیم، تا پاک بمانید.(




پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391

تأملّی در اسرار ولادت بانوی بهشتی

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391

نوع مطلب :

 
 
 
 
 
 

در بررسی ابعاد شخصیّت حضرت زهرا علیهالسلام، موضوع تولّد ایشان یكی از جنبه‌های رازگونه و پیچیده‌ای می ‌باشد كه دارای فرآیند طولانی الهی بوده است. همان‌گونه كه زندگی كوتاه دنیوی آن بانو هنوز سرشار از ناگفته‌های زیاد است و نامعلوم بودن مدفن شریف او سال‌هاست دل عاشقان را داغدار ساخته و قدرش همچون قبرش ناشناخته مانده، تولّد او نیز سِرِّ غامض و سر به مُهری است كه فقط نكاتی از آن، از طریق سخنان فرزندان بزرگوارش به ما رسیده و برای شنیدن همین نكات هم، ظرف ذهن ما بسی كوچك و كم‌ حجم است.

محور این نوشتار، حدیثی است كه علّامه مجلسی آن را با سند مُفَضَّل بن عمر جعفی از قول امام صادق علیه السلام بیان كرده است.(1)

 

بشارتی مهم در معراج

پیش از تولّد حضرت فاطمه علیهالسلام ، خداوند در معراج، بشارت تولّد ایشان را به نبیّ خاتم داده و فرموده بود:

«ای پیامبر! خداوند [ولادت] فاطمه را از خدیجه، دختر خویلد به تو بشارت می‌دهد...»(2)

بشارت پیامبر اكرم به وجود مقدّس حضرت فاطمه علیهالسلام ، آن هم در معراج، خود به تنهایی گویای اهمّیت موضوع تولّد ایشان است و می‌توان به جرئت گفت كه این مسئله، یكی از مسائل حیاتی دنیای اسلام و مسلمانان بوده كه از طرف خداوند در آن موقعیّت به پیامبر نوید داده شد.

 

فاصله ای سخت

«پیامبر در ریگزار ابطح با عمّار یاسر، منذر بن ضحضاح، ابوبكر، عمر، علیّ ابن ابی‌طالب، عبّاس بن عبدالمطلّب و حمزه بن عبدالمطلّب نشسته بودند. ناگهان جبرئیل در صورت عظیمش بر او فرود آمد؛ بال‌هایش را از مشرق تا مغرب گسترانیده بود. پس ندا داد: «ای پیامبر بزرگوار! خداوند بر تو سلام می‌فرستد و به تو دستور می‌دهد كه چهل روز از خدیجه فاصله بگیری.» (3)

در این روایت خداوند به پیامبر اكرم دستور می‌دهد كه باید چهل شبانه ‌روز از حضرت خدیجه دوری گزیند.

در این قسمت از حدیث، دو نكته قابل تأمّل است:

اوّل اینكه جبرئیل با هیبت اصلی خود (با بال‌های گسترده) بر پیامبر فرود آمد. این مسئله نشان می‌دهد كه حامل پیامی بسیار مهم برای پیامبر بوده است؛ همچنان ‌كه برای اعلام امر رسالت هم با هیبت كامل بر رسول خدا ظاهر شد.

و نكته دوم اینکه واژه «یَأْمُرُكَ؛ خداوند به تو دستور می‌دهد»، متضمِّن این معناست كه دستور لازم ‌الاجراست؛ زیرا خداوند از عشق فراوان پیامبر و حضرت خدیجه به یكدیگر آگاه بود و می‌دانست چنین دستوری بر آن دو، سنگین و مشقّت‌ بار است. (4) ولی چون دستور، دستور الهی و لازم‌ الاجرا بود، پیامبر بر انجام آن، لحظه‌ای درنگ نكرد و از همان لحظه، امر الهی را شروع نمود؛ بدون اینكه واقعیّت امر را به حضرت خدیجه اطّلاع دهد.(5)

 

چلّه خاص برای امری مهم

«پیامبر در این چهل روز، روزه‌دار بود و در شب به عبادت می‌پرداخت.»(6)

و پس از سپری شدن چلّه ، جبرئیل، فرود آمد و گفت:

«ای پیامبر بزرگوار! خداوند به تو درود می‌فرستد و به تو دستوری می‌دهد كه برای هدیه و تحفه او آماده شوی.» پیامبر به او گفت: «تحفه پروردگار چیست؟» جبرئیل گفت: «من به آن آگاهی ندارم.» در آن وقت، میكائیل فرود آمد و با او ظرفی بود كه با پارچه‌ای از سندس [یا استبرق] پوشیده شده بود. آن را جلوی پیامبر گذارد.»

جبرئیل به پیامبر گفت:

«پروردگار به تو دستور می‌دهد كه از این غذا افطار كنی». ظرف را آشكار ساخت. در آن، خوشه‌ای خرمای تازه و خوشه‌ای انگور بود. رسول خدا از آنها میل فرمودند. بعد از آن، آب نوشید تا سیراب شد. پس اراده فرمود دست‌های خود را بشوید؛ جبرئیل بر دست‌هایش آب ریخت. میكائیل آن را شست ‌و شو داد و اسرافیل با دستمالی خشك كرد. آنگاه اضافه غذا را با ظرف آن به طرف آسمان بردند.»(7)

نزول سه فرشته بزرگ الهی برای انجام یك امر الهی، و مائده ای ملکوتی که بفرموده شخص رسول خدا خوردن آن بر غیر حضرتش حرام بود، همه عظمت این موضوع را می‌رساند. قرار است چه اتّفاقی بیافتد؟!

حضرت محمد

تعجیل در مواقعه به امر الهی

پس از آنكه پیامبر از آن غذای بهشتی و الهی خورد، برخاست تا برای نماز آماده شود. جبرئیل او را از نماز خواندن منع نمود و به او فرمود:

«اكنون وقت نماز نیست؛ بلكه باید به خانه خدیجه روی و با وی همبستر گردی. خداوند اراده فرمود كه امشب از صلب شما فرزندی پاك بیافریند.

رسول خدا به دنبال این فرمان، فوری به طرف خانه خدیجه روان گردید.»(8)

پیامبر هر شب طبق عادت، در بدو ورود به خانه، وضو می‌ساخت و دو ركعت نماز مختصر می‌خواند، سپس در بستر قرار می‌گرفت؛ ولی در آن شب ظرف آبی طلب نكرد و برای نماز خواندن آماده نشد و این همان مطلب قبلی، یعنی سرعت و تعجیل در تنفیذ امر الهی را اثبات می‌كند. آری، امر الهی.

 

بارداری استثنایی

در آن شب نورانی، نطفه حضرت فاطمه علیهاالسلام به امر الهی از صلب نبوّت به رحم مطهّر منتقل شد و این نكته مهمّی بود كه در جمله حضرت خدیجه، هویداست؛ اینكه برخلاف تمام انعقاد نطفه‌ها، حضرت خدیجه از همان لحظه متوجّه باردار شدن خود گردید.

«سوگند به آنكه آسمان را برافراشت و آب را از چشمه‌ها جاری ساخت، رسول خدا در آن شب از من دور نگردید، مگر اینكه سنگینی حمل فاطمه را در وجود خود احساس كردم.»(9)

 

تكلّم با مادر در رحم

هنگامی كه حضرت خدیجه، با پیامبر كه فردی یتیم و فقیر بود، ازدواج نمود، زنان مكّه از او دوری می‌گزیدند، به او وارد نمی‌شدند و سلام نمی‌كردند. از این‌ رو، حضرت خدیجه احساس تنهایی می‌نمود.

زمانی كه به فاطمه باردار شد، حضرت فاطمه علیهاالسلام در بطن حضرت خدیجه با او حرف می‌زدند و او را به صبر و شكیبایی دعوت می‌نمودند. حضرت خدیجه حرف زدن فاطمه علیهاالسلام با خود را از پیامبر مخفی می‌كرد تا اینكه روزی رسول خدا شنید كه خدیجه با خود صحبت می‌كنند. فرمودند: «با چه كسی سخن می‌گویی؟» عرض كرد: جنینی كه در شكم من است، پیوسته با من حرف می‌زند و موجب آرامش من می‌شود.(10)

 

قابله های بهشتی

هنگامی كه زمان فارغ شدن و وضع حمل زنی می‌رسد، معمولاً زن‌ها برای كمك به او می‌شتابند؛ ولی هنگامی كه حضرت خدیجه به زنان قریش و بنی‌هاشم پیغام كمك فرستاد، آنها با كینه ‌ای كه از ازدواج ایشان با پیامبر به دل داشتند، از كمك به او سر باز زدند و به یاری او نیامدند. در این هنگام، خدایی كه تمام مقدّمات و برنامه ‌ریزی خود را برای تولّد این بانو، آماده و مهیّا ساخته بود، رسولان خود را برای یاری فرستاد:

«چهار زن بلند قامت و نورانی بر او وارد شدند كه بیشتر، زنان بنی‌هاشم بودند. حضرت خدیجه چون آنها را دید، ترسید. یكی از آنان گفت: ای خدیجه! ناراحت مباش؛ چرا كه ما را پروردگارت به سوی تو فرستاده است. ما خواهران تو هستیم؛ من ساره هستم و ایشان آسیه، دختر مزاحم، رفیق تو در بهشت، این مریم، دختر عمران و ایشان صفورا، دختر شعیب است.(11)

چهار زن برتر جهان، همراه حضرت خدیجه از برای چنین امر مهمّی مأمور شده و كمر به خدمت چنین وجودی بسته بودند.

 

نوری‌ عظیم در سرتا سر زمین

پس هنگامی كه فاطمه علیهاالسلام پا به عرصه زمین نهاد، نوری عظیم از ایشان بلند شد تا اینكه این نور به تمام خانه‌های مكّه داخل شد و در شرق و غرب زمین، جایی از این نور خالی نماند.(12)

نوزاد در بدو تولّد خود، لب به سخن گشود که:

«خدایی جز الله نیست. پدرم رسول خداست و سرور تمام انبیا. همسرم علی مرتضی، سرور تمام اوصیا و فرزندانم حسن و حسین: سرور تمام بنی‌آدم. سپس نام تك‌تك فرزندان [معصومش] را برد و بر آنها سلام كرد.»(13)

در این هنگام حورالعین و اهل بهشت به فاطمه علیهاالسلام لبخند زدند و یكدیگر را برای تولّد او بشارت گفتند. (14)

و این‌چنین است كه خداوند و بهشت به وجود او افتخار می‌كند.

و این تازه آغازی بود برای رازهای پیچیده فاطمه علیهاالسلام ...




پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391

فرصتی برای آشتی با خدا

پنجشنبه 14 اردیبهشت 1391

نوع مطلب :

مهرورزی خداوند بی همتا در موضوع توبه به اندازه ای وسیع و گسترده است که ذهنِ هر شنونده ای را به تعجّب و شگفتی واداشته، به گونه ای که چراغ عقل و اندیشه اش در این زمینه خاموش و بی فروغ می گردد .


 

ایمان

«و
لَم یَمنَعکَ اِن أسَاَتَ من التوبة، و لَم یُعاجِلکَ بالنِّقمِةِ، و لَم یُعَیّرکَ بالإنابة، و لَم یَفضَحکَ حیث الفَضیحَةُ بک أولی، لَم یُشَدِّد علیک فی قبول الإنابة، و لَم یُناقِشکَ بالجریمة وَ لَم یُؤیسکَ من الرحمة، بَل جَعَلَ نُزُوعَکَ عن الذَّنبِ حَسَنَةً، و حَسَبَ سیّئتک واحدةً، و حسب حَسَنَتَکَ عَشراً، و فَتَحَ لک باب المتاب، و باب الإستِعتاب، فإذا نادَیتَهُ سَمِعَ نداک، و اذا ناجَیتَهُ عَلِمَ نَجواک، فأفضَیتَ إلیه بحاجتک، و أبثَثتَهُ ذات نفسک، و شکوت إلیه همومک، واستَکشَفتَهُ کُرُوبَکَ، و استَعَنتَهُ علی اُمورک»

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) از نوع رفتار حضرت حق با بندگان خویش و رأفت و مهربانی که در این زمینه از خود نشان می دهد، سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «و در صورت ارتکاب گناه در توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، در مورد توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت بخویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است، در مورد گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان، نیکی شمرده است.

هر گناه تو را یکی، و هریکی تو را، ده به حساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است. هرگاه او را بخوانی، ندایت را می شوند، و چون با او راز دل گویی، راز تورا می داند، پس حاجت خود را با او بگوی، و آنچه در دل داری نزد او بازگوی، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غم های تو را برطرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند.»

سخن گهربار مولای متقیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که: خالق هستی همواره درهای رحمت خود را به روی آدمی گشوده به گونه ای که هرگز حاضر نشده به محض سر زدن خطا و اشتباه از بنده ی خود او را از دریای مهر و محبّت خویش محروم سازد.

آری ما در این دنیا، با خدایی سر و کار داریم که در صورت آلودگی به گناه به جای عذابِ سخت، قلم عفو و بخشش را به سوی ما نشانه رفته و با فراخوان توبه و استغفار، ما را بر سر سفره ی غفران خویش میهمان ساخته است.

خالق متعال بارها این حقیقت را در کلام نورانی خویش به صراحت بیان فرموده است، به عنوان نمونه در سوره ی مبارکه ی نور پیرامون موضوع توبه چنین می خوانیم: «و توبوا اِلی الله جمیعاً اَیُّهَ المؤمنون لَعَلَّکُم تُفلِحُونَ»: و ای مؤمنان همگان به درگاه خدا توبه کنید،  رستگارشاید شوید.

نکته ی حائز اهمیت پیرامون موضوع توبه آن است که اگر ما شاهدیم بارها خداوند گنهکاران را مورد خطاب قرار داده و آنها را به توبه و انابه دعوت نموده، بی تردید به دنبالش پذیرش توبه را نیز قسمت و روزی آنها خواهد ساخت، چرا که از شأن و منزلت خداوند متعال به دور است که به چیزی که عمل نمی کند وعده دهد.

بنابراین اگر گنهکار امر الهی را اطاعت نموده و توبه را با شرایطش انجام دهد، بی شک خداوند توبه اش را پذیرفته و مُهر پاکی و پیراستگی را در پرونده ی عملش خواهد زد چنانچه خود در این باره فرموده است: «و هُو الَّذی یَقبَل التَّوبةَ عَن عباده یَعفوا عَنِ السَیّئات و یعلَم ما تَفعلون»: و اوست که توبه را از بندگان خود می پذیرد و از بدی ها در می گذرد و هر چه می کنید می داند.

 

گفتگوی شیطان با خدا

مهرورزی خداوند بی همتا در موضوع توبه به اندازه ای وسیع و گسترده است که ذهنِ هر شنونده ای را به تعجّب و شگفتی واداشته، به گونه ای که چراغ عقل و اندیشه اش در این زمینه خاموش و بی فروغ می گردد.

در منابع دینی آمده است: زمانی که ابلیس دچار لعنت خدا شد، از خداوند برای بقایش تا روز قیامت مهلت خواست، به او مهلت دادند، از او سوأل شد این مهلتِ گسترده را برای چه می خواهی؟! جواب داد: خداوندا به عزتت از کنار بنده ات نمی روم، تا جان از بدنش بیرون رود، خطاب رسید، به عزّت و جلالم قسم من نیز درِ توبه را به روی بنده ام تا فرارسیدن مرگش نمی بندم.

بنابراین مطابق روایت فوق، انسان می تواند در این دنیا از فرصت طلایی و ارزشمند توبه استفاده نموده و از این طریق به جنگ شیطان رفته و نقشه های دلفریبش را بر باد فنا دهد. 

توسّل رمز قبولی توبه

آنچه پیرامون موضوع «توبه» می توان گفت آن است که: خداوند بی همتا به منظور ارتباط بندگان و اتصال آنها به منبع فیض و رحمت بی پایانش، همواره پیشوایان معصوم (صلوات الله علیهم اجمعین) را بین خود و مردم واسطه قرار داده، تا آنها در سایه ی ارتباط با آن هادیان راه حق، راه عبادت و بندگی را پیموده و فضای جان و روح خویش را از آلودگی گناه و معاصی پیراسته نماید.

در روایتی هفتمین اختر تابناک آسمان ولایت و امامت موسی بن جعفر(علیه السلام) پیرامون این امر می فرماید: «خیری در زندگی نیست مگر برای دو کس، یکی کسی که هر روز کردار نیکش را زیاد می کند، دیگری فردی که گناهانش را به وسیله توبه جبران می کند ولی توبه کجاست؟ به خدا سوگند اگر آنقدر سجده کند که گردنش قطع شود خدا توبه اش را نمی پذیرد، مگر به ولایت و دوستی اهل بیت پیغمبر(صلی الله علیه و آله). آگاه باشید هر کس حق ما را بشناسد، و امیدوار ثواب درباره ی ما باشد، و به روزی خود راضی باشد، و شرمگاه خود را بپوشاند، و به وسیله دوستی ما به خدا نزدیک شود، پس او در روز قیامت در امان باشد»5.

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: در حرم خدا، کنار مقام ابراهیم نشسته بودم، پیرمردی آمد که تمام عمرش را به گناه گذرانده بود، به من نظر انداخت و گفت: برای اهل گناه، شفیع خوبی نزد خداوند هستی!

آنگاه پرده ی کعبه را گرفت و اشعاری به این مضمون زمزمه کرد:

«ای خدای مهربان، به حق جدّ امام ششم، به حق قرآن، به حق علی، به حق حسن و حسین، به حق زهرا، به حق امامان، به حق مهدی، از خطاهای بنده ی گنهکارت بگذر!»

شنید هاتفی می گوید: ای پیرمرد! گرچه گناهت عظیم بود ولی همه آن را به حُرمت آنان که مرا به آنها سوگند دادی بخشیدم، اگر عفو گناه تمام اهل زمین را از من درخواست می کردی می بخشیدم ، مگر پی کننده ی ناقه ی صالح و قاتلان انبیاء و ائمه (علیهم السلام)




چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391

اشکِ گُل میخ

چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391

نوع مطلب :

 
حضرت فاطمه

بُهت زده داد زدم: «چرا هیزم؟!» اما نفس هایم، زیر لگدها قطع شد.

فریاد زدم و گفتم: «چرا ریسمان؟!» اما صدایم در میان چکاچک شمشیرها گم شد.

«امیرالمؤمنین را _ ریسمان بسته و سر برهنه_ درکوچه می بردند و دختر پیغمبر، میان آتش و دود افتاده بود و در آن میانه، چهار کودک بی گناه، در پرده ای از دود و اشک، دو قدم به سمت مسجد می دویدند و دو قدم به سمت مادر بر می گشتند. متحیّر که به پیکرِ در آستانه افتاده مادر کمک کنند یا دنبال پدر به مسجد بروند.»

آن روز که نجّار، چوب های در را کنار هم، قامت بست؛ به سمت میخ ها رفت و از میان میخ ها، مشتی برداشت. من هم در میان میخ ها بودم! خدا خدا می کردم که ای کاش مرا هم میان چوب ها بکوبد. میخ ها یک به یک، لابلای چوب های آن در، جاسازی شدند، امّا...

نجّار مرا استفاده نکرد! هرچه فریاد زدم و التماسش کردم، صدایم را نشنید. تمام آرزوهایم بر باد می رفت. سرم را

بالا گرفتم و اشک ریختم که :

«خدایا! چه می شد اگر من هم یکی از میخ های درِ خانه زهرا بودم!»

... خدای نجّار، صدای مرا شنید. نجّار عقب رفت و لختی درنگ کرد. بعد، از خودش پرسید: «چیزی کم نیست؟» نگاهی به در انداخت و نگاهی به من. آن قدر شیرین بود آن پتک هائی که به سرم فرود می آمد؛ که به صاحب خانه قسم هیچ دردی حس نکردم. تا به خودم آمدم؛ میانه در، جا گرفته بودم. نزدیک کلون در. جایی که هرگاه رسول اللـه یا علی علیهماالسلام می خواستند در را بگشایند، دست مبارکشان را بر من می کشیدند و من، روزی ده ها بار، دست مبارکشان را می بوسیدم.

خوش به حال من! خوشا به حال من! چه کسی در این عالم هست که این قدر لبش به دست امیرمؤمنان رسیده باشد...

افسوس که این شادی، دیری نپائید.

من، بعد از شهادت رسول اللـه، ساعت به ساعت، به سرنوشت خود نزدیک تر شدم. سرنوشتی شوم! شاید هم «نزول عذاب الهی»! ننگ باد بر دل سیاه روزگار! بعد از واقعه، تاریخ رو سیاه، دیگر سر بلند نکرد. وای بر من.

ای کاش هیچ گاه یک «میخ» نبودم!

ای کاش صدایش می خشکید آن قنفذ نانجیب پست، آن قدر که پشت این در عربده زد. تمام کوچه را زیر پایش لگد کرد که: «علی برای بیعت با خلیفه منتخب باید بیرون بیاید.» جلوی چشم آن همه مرد نمای بزدل!

نفرین بر نجاّر که مرا به آرزویم رساند. 

نفرین بر من که دیدم و نتوانستم کاری کنم.

هنگامی که به در لگد می زد، ما میخ ها تمام توانمان را به کار گرفته بودیم که در را در مقابل ضربات سمّ آن پلید حفظ کنیم. تا از شکستن در ناامید شود و شد؛ فریاد زد هیزم بیاورند...

با شنیدن کلمه «هیزم» تمام وجودم را در صدایم ریختم و فریاد زدم: «نمی گذارم به در خانه وحی آسیبی برسانید.» آنقدر فریاد زدم که از هوش رفتم و نشنیدم  ولوله مردم بزدل را که صداشان در آمده بود:

«خاموش! فاطمه در این خانه است!»

و نشنیدم جواب پر ستم آن یاغی را ...

هیزم؟!

بر درِ این خانه؟!

صحبت ملاقات های مکرّر رسول اللـه از این خانه نیست، یا سلام گفتن های بلندبلند خاتم المرسلین بر اهل این خانه، یا امّ ابیها شدن بی بی، یا دعاهای نیمه شبش که همه عالم را بهره می داد، یا دسداس کردن آردها آن قدر که دستش تاول زد، یا پاک کردن فضولات از صورت خسته محمدبن عبداللـه مرد اول تاریخ، یا دلداری دادن های جبرئیل به فاطمه علیهاالسلام بعد از شهادت رسول اللـه که امیرالمؤمنین صلوات اللـه علیه آن ها را خط به خط ثبت می فرمود، یا پیامبر را که، روزی همین علیِ مظلوم را به کناری کشید و فرمود:

«علی جان! تو به این عالم آمده ای که فاطمه تنها نباشد! فلسفة خلقت تو، «قرینِ فاطمه بودن» است!»

... صحبت از این ها نیست. من در تار و پود این خانه، اسرار فراوانی دیده ام؛ و حتی اسراری که تا ابد در دل این زمین خواهد ماند.

آرام چشمان بی رمقم را باز کردم. بهت زده فریاد زدم و گفتم: این که این سان میزنیدش شب قدر است. یوم اللـه است. «خیرٌ مِن ألفِ شهر» است. برتر از هزار ماه! یعنی برتر از هزار مؤمن! او آن شب، قرآن که نه، یازده قرآنِ ناطق را بر رسول اللـه نازل کرده است.

درد ریسمانی که به سرم فرود آمده بود، مرا می کشت  و آتش، وحشیانه مرا گداخته بود. خدا کند فاطمه پشت در نباشد. نکند صدمه ای به فاطمه بزنند.

خدایا...

ای کاش...

ای کاش هیچ گاه دعایم را مستجاب نکرده بودی. نیمی از در سوخته است و من باید کاری بکنم. بار الها اینک این دستان لرزان فاطمه است که از پشت چادر مرا نوازش میکند. آن لعین ازل و ابد هم آن سوی در آمده. همانی که هنگام زنده به گور کردن دخترانش، صدای بابا بابا گفتن دختران را می شنیده ولی اعتنا نمی کرده است.

وااای... نکند صدای بابا بابا گفتن های ناموس خدا را هم نشنود.

ضجه زدم و گفتم: « درِ سوخته برای باز شدن، لگد نمی خواهد. چرا برای بازکردنش خیز گرفته ای. مگر ما گل میخ ها را پشت در نمی بینی! مگر نمی دانی اثر سپر شدن و بوسه زدن میخ، زخم و درد و خون است!»

آآآآی مَردم ! باور کنید من فقط به پهلوی زهرا بوسه زدم. نمی دانم این خونی که می ریخت از چشم من بود یا از پهلوی عصمت خدا. بدنِ موئینِ فاطمه بر زمین و فریادِ «یا فضّه خذینی»اش بر فرق روزگار.

فریاد زدم و گفتم: «چرا ریسمان؟!»

اما صدایم در میان چکاچک شمشیرها گم شد. وای بر من. کاش هیچ گاه «میخ» نبودم!




دوشنبه 28 فروردین 1391

16 نکته برای تقویت ایمان!!

دوشنبه 28 فروردین 1391

نوع مطلب :

خیلی از ما آرزومندیم که انسانی پاک و وارسته باشیم، گناه نکنیم، در مقابل امر خداوند تسلیم مطلق باشیم و ... در این مسیر گام هایی برمی داریم و حس سبکی و آرامش به ما دست می دهد وقتی که مقابل نفس اماره و شیطان با صلابت ایستاده و نه می گوییم به خودمان و انسان بودنمان افتخار می کنیم، اما افسوس که دیری نمی پاید و با عقب گردی سریع به نقطه آغاز باز می گردیم ...


تلاوت

راهکارهایی برای تقویت ایمان

رسول خدا در این باره فرموده اند:

الْمُؤْمِنُ أَشَدُّ فِی دِینِهِ مِنَ الْجِبَالِ الرَّاسِیةِ وَ ذَلِکَ أَنَّ الْجَبَلَ قَدْ ینْحَتُ مِنْهُ وَ الْمُؤْمِنُ لَا یقْدِرُ أَحَدٌ عَلَى أَنْ ینْحَتَ مِنْ دِینِهِ شَیئاً وَ ذَلِکَ لِضَنِّهِ بِدِینِهِ وَ شُحِّهِ عَلَیهِ (بحارالأنوار، ج‏64، ص 299)؛ « مؤمن در دینش از کوه‏هاى بلند هم سخت‏تر و پابرجاتر مى‏باشد زیرا کوه‏ها را با کندن و تراشیدن مى‏توان در آن نقصان پدید آورد، ولى از مؤمن نمى‏توان چیزى کاست، زیرا او نسبت به دینش بخل مى‏ورزد و به دیگران نمى‏دهد.»

لذا اگر بخواهیم ما نیز به چنین مرتبه و جایگاهی از ایمان نائل گردیم، باید راه های رسیدن به این قله رفیع شناخته و در متن زندگی خود پیاده نمائیم .

تقویت عواملی که باعث استقرار و تثبیت ایمان در وجود انسان می گردند:

1- تقویت ایمان با بالا بردن علم و یقین

حضرت علی علیه السلام فرموده اند: قوّوا ایمانکم بالیقین فانّه افضل الدّین؛ قوى و محکم گردانید ایمان خود را بیقین پس بدرستى که آن افزونترین دین است،

و منظور از «یقین» اعتقاد ثابتی است که از روى دلیل و برهان باشد.

به این معنا که اعتقاداتى که انسان در دین باید داشته باشد همه به مرتبه یقین برسد و به تقلید و دلایلى که افاده یقین نکند اکتفا مکند، زیرا که أفضل دین ها آنست که از روى یقین باشد.(شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم، ج‏4، ص 512)

2- تلاوت قرآن

خداوند متعال در این خصوص می فرماید:

«إنّما المؤمنون ... إذا تلیت علیهم ءایته زادتهم إیمنا ....» (أنفال/ 2)

مؤمنان، تنها کسانى هستند که ... هنگامى که آیات او بر آنها خوانده مى‏شود، ایمانشان فزونتر مى‏گردد....

- عمل به احکام و مواعظ الهى، مایه افزایش ایمان:

خداوند متعال در این خصوص می فرماید: اگر(همانند بعضى از امتهاى پیشین،) به آنان دستور مى‏دادیم: «یکدیگر را به قتل برسانید»، و یا «از وطن و خانه خود، بیرون روید»، تنها عده کمى از آنها عمل مى‏ کردند! و اگر اندرزهایى را که به آنان داده مى‏شد انجام مى‏دادند، براى آنها بهتر بود؛ و موجب تقویت ایمان آنها مى‏شد. (نساء /66 )

4- ترک بحث و جدل باعث تحکیم و تقویت ایمان است

امام حسین( علیه السلام) هر که ترک کرد مجادله را، پس به تحقیق که محکم کرده است ایمان خود را (مصباح الشریعه-ترجمه عبد الرزاق گیلانى ص 308)

5- پرهیزکاری مایه ثبات و پایدارى ایمان می گردد

امیر المؤمنین على(علیه السلام) فرموده است، پارسایى و پرهیزکاری مایه ثبات و پایدارى ایمان است. (روضة الواعظین-ترجمه مهدوى دامغانى ص 682 )

6- محبت اهل بیت علیهم السلام انسان را در دینداری همچون کوه احد ثابت قدم می کند

امیر المؤمنین علیه السّلام به اصحابش فرمود: ... خوشا بحال کسى که محبّت ما اهل بیت در قلب او رسوخ داشته باشد، ایمان در قلب چنین کسى ثابت‏تر از کوه احد در مکانش خواهد بود.(اسرار آل محمد علیهم السلام، ص 516 )

7- کتمان اسرار و رازدارى (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 ص 362 )

8- عفو و چشم پوشى از عیب مردم (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 362 )

صبر

 

9- صبر در خوشی ها و ناخوشی ها (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 362 )

10 – نهادینه نمودن صفات مومنین در خود

در این خصوص تنها به یک روایت از پیامبر گرامی اسلام اکتفا می نمائیم که فرمود: در مؤمن بیست خصلت باید باشد و هر که همه را ندارد ایمانش کامل نباشد اى على اخلاق مؤمن اینها است.

- در صف نماز حاضرند- در پرداخت زکات شتابانند- مستمندان را خوراک دهند- دست لطف بر سر یتیم کشند- ناخن خود را پاکیزه کنند- کمر خود را ببندند- اگر حدیث گویند دروغ نگویند- اگر وعده دهند، تخلف نکنند- اگر سپرده ستانند خیانت نورزند- اگر سخن گویند راست گویند- در شب خداپرستند- در روز مردان نبردند- روزها را روزه‏اند- شبها را زنده دارند و عبادت کنند- همسایه را نیازارند- همسایه از آنها آزار نکشد- آرام روى زمین راه روند- بسوى مساجد گام بردارند- و به خانه بیوه زنان بروند (برای کمک و مساعدت آنها ) - و به گورستانها سر بزنند، خدا ما و شما را از پرهیزکاران سازد.

11- طلب یاری خواستن از خداوند متعال جهت شعله ور ماندن ایمان در وجود انسان

ائمه اطهار(علیهم السلام ) در همین زمینه دعاهایی را توصیه نموده اند که از جمله آنها دعای عدیله می باشد.( مفاتیح الجنان فصل ششم ) (1)

ریشه کن نمودن عواملی که باعث از بین رفتن ایمان می شوند

در این زمینه روایات متعددی از پیامبر اکرم و اهل بیت ایشان(علیهم‌السلام) نقل شده که برخی از آنها به شرح ذیل می‌باشد .

1- نداشتن محبت اهل بیت پیامبر علیه السلام ایمان را ذوب می کند.

امیر المؤمنین علیه السّلام به اصحابش فرمود: ... و هر کس که دوستى ما در قلب او جاى‏ نگیرد ایمان در قلب او مانند ذوب شدن نمک در آب ذوب مى‏شود.(اسرار آل محمد علیهم السلام، ص 515)

2- هرگز دوستى با دشمنان خدا و رسول (صلى اللَّه علیه و آله و سلم) با داشتن ایمان قابل جمع نیست.(2)

3- دروغ گو مزه ایمان را درک نمی کند.

امیر المؤمنین علیه السّلام فرمودند: بنده‏اى مزه ایمان را درک نمى‏کند مگر اینکه از دروغ چه جدى و یا شوخى دست باز دارد. (بحارالأنوار ، ج‏69، ص 250)

4- خیانت کننده به امانت ایمان ندارد

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: کسى که امانتدار نیست ایمان ندارد.(نوادر راوندى-ترجمه صادقى اردستانى ص 168 )

5- خندیدن بیش از حد ایمان را محو می کند

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: خندیدن زیاد ایمان را محو مى‏کند.(ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏2 ص 467 )

لقمه حرام

6- حرام خواری ایمان را دور می کند

پیامبر اکرم فرموده اند : حرام خوردن ایمان را دور مى‏کند. (نصایح ص 219 )

7- زنا کردن موجب می شود تا روح ایمان از انسان جدا گردد.

8- عمل ننمودن به دستورات دینی موجب تزلزل در ایمان می گردد.

امام صادق علیه السّلام فرمود: ایمان بدون عمل ثبات ندارد و عمل از ایمان مى‏باشد.(ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏1 ص 408)

لذا از محوری ترین برنامه هایی که باید داشته باشید انجام واجبات و ترک محرمات می باشد .

9- حسادت ورزیدن به برادر مومن ایمان را در دل آب می کند.

امام صادق علیه السلام در این خصوص فرموده اند: هر کس بر مؤمنى حسادت کند، ایمان در دلش همچون نمک در آب ذوب شود.( تحف العقول-ترجمه جعفرى ص 284 )

10- تهمت زدن به برادر دینی ایمان را ذوب می کند

امام صادق علیه السّلام فرمود: و هر گاه به برادر مومن خود تهمتى بزند ایمان از قلبش مى‏رود همان طور که نمک در میان آب ذوب مى‏شود (مشکاة الانوار-ترجمه هوشمند و محمدى متن ص 197 )

11- بی صبری ایمان را می برد

حضرت صادق علیه السّلام که فرمود: نسبت صبر به ایمان نسبت سر است به تن همچنان که با رفتن سر تن هم از بین میرود با رفتن صبر هم ایمان دوامى نخواهد داشت.( بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68 ج‏2 )

12- شوخی نمودن نور ایمان را از بین می برد (3)

امام موسى بن جعفر(علیهماالسلام) به یکى از فرزندان خود فرمود پسرم، از شوخى بپرهیز که موجب از بین رفتن نور ایمان و شخصیت تو مى‏شود. (مواعظ امامان علیهم السلام-ترجمه جلد هفدهم بحار ص 276 )

13- بی حیا ایمان ندارد

امام صادق علیه السّلام فرمود: ایمان ندارد آن کس که شرم و حیا ندارد. (الحدیت-روایات تربیتى ج‏1 ص 277 )

14- بخل از محو کننده ایمان است

امام صادق «علیه السلام»: هیچ چیز به اندازه بخل در محو کردن (کاستن و برانداختن) ایمان کارگر نمى‏شود. سپس فرمود: این بخل را (در نفس انسان) حرکتى است آرام و پیوسته مانند راه رفتن مورچه؛ و آن (بخل) را شاخه‏ هایى است مانند شاخه ‏هاى شرک. (الحیاة با ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص 99)

15- طمع ورزی انسان را از ایمان بیرون می کند

امام صادق(علیه السلام) فرموده اند: چیزى که انسان را از ایمان بیرون مى‏کند طمع است. (خصال-ترجمه جعفرى ج‏1 21 )

16- عمل کردن بر خلاف حق انسان را از ایمان بیرون می کند

ابو الربیع گوید: از امام علیه السّلام پرسیدم چه کلماتى مرد را از ایمان خارج مى‏گرداند فرمود: هر گاه نظریه‏اى داد و آن نظریه بر خلاف حق بود اگر او در اجراى آن کوشش کند از ایمان بیرون مى‏شود. (ایمان و کفر-ترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار، ج‏1، ص 405 )




پنجشنبه 17 فروردین 1391

فاطمه علیهاالسلام، الگویی در همه ابعاد

پنجشنبه 17 فروردین 1391

نوع مطلب :

 

 

گاه اشخاص هیچ اثرى از خود نمى‌گذارند و بى نام و نشان مى‌میرند ، گاه هم در روزگار خود اثر مى‌گذارند و پس از مرگ فراموش مى‌شوند و گاه هم اشخاصى پیدا مى‌شوند كه در تمام روزگاران اثر گذارند . وجود تاریخِِی این كسان به یكى از سه گونه است :

* وجود تاریخى مادى.

* وجود تاریخى رفتارى .

* وجود تاریخى نظرى .

وجود تاریخى مادى به گونه هاى مختلف تحقق مى‌پذیرد مانند ادامه وجود با اعقاب و نوادگان و آرامگاه و آثار عینى ملموس همچون آثار هنرى كه از میكل آنژ به جاى مانده كه یكى از اركان ماندگار و عظیم هنر غرب است .

وجود تاریخى رفتارى ، به سنت ها و عادت ها و رفتارهاى متراكمى است كه شخص بنیاد مى‌نهد و ترویج مى‌كند خواه مثبت باشد و خواه منفى . در ادبیات دینى ما به این رفتارهاى متراكم ماندنى « سنت » اطلاق مى‌شود .

وجود تاریخى نظرى هم با وجود شخصیت والا و گرانمایه و معارف بلند انسانى و دینى كه تولید مى‌كند صورت مى‌بندد كه در ابدیت زمان همه را از صاحب نظران گرفته تا افراد عادى به خود و به مواریث معارفى خود مشغول مى‌كند. حضرت مسیح از جهت وجودى و ارسطو از جهت علمى بدینگونه هستند .

خلاصه آنكه برخى افراد قابلیت و استعداد بقا در تاریخ دارند، یا در یكى از ابعاد سه گانه یا در تمام آن ابعاد . حضرت زهراى اطهر علیهاالسلام در هر سه بعد تبلور و تجسم تاریخى دارند:

درباره بعد رفتارى وجود تاریخى حضرت زهرا علیهاالسلام ، به حق مى توان گفت كه آن حضرت از این جنبه شگفتى ساز و دگرگون كننده است ! زن جوانى كه بیش از هجده بهار از عمر او نگذشته بود ، پایه گذار یك سنت ـ رفتار متراكم ـ و مبدل به یك الگوى تمام عیار مى گردد تا آنجا كه امام عصر ( عج ) درباره ایشان مى گوید:

وَفِى ابْنَةِ رَسُولِ اللّهِ (صلى الله علیه وآله) لِی أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ.

انسان شناسان را اصطلاحى است به عنوان «شخصیت اساسى». بنابر این اصطلاح ، حضرت زهرا علیهاالسلام با تجرید (و جدا بودن) از قید و بندهاى فردى، یك سرمشق مطلق مى شود و بدینگونه در جاودانه تاریخ ماندنى مى گردد كه چنین هم شد .

جامعه شناسان مى گویند سر منشأ اوضاع بحرانى نسل جوان در جهان سوم، خلأ الگوى رفتارى است. در این حیطه حضرت زهرا علیهاالسلام می تواند منجی و مشکل گشا باشد، چرا که آن حضرت الگوی کامل و بی عیب و نقصی است که می تواند سرمشق جامعه باشد.

 

فاطمه، مظهر عفاف و حجاب

فاطمه علیهاالسلام بهترین مظهر عفت و پوشش ‍ زنان مسلمان است؛ زیرا با توجه به این كه فاطمه علیهاالسلام آن بانویى نبود كه كاملا با خارج از خانه قطع رابطه كرده باشد؛ چون تاریخ گواه است كه وى دعوت دیگر زنان را مى پذیرفته ، هم چنین جهت تهیه وسائل روزمره به ویژه در روزهایى كه حضرت على علیه السلام حضور نداشتند بیرون مى رفته ، مرتب به خانه پیامبر صلى الله علیه و آله رفت و آمد مى كرده ، در جنگ احد، به همراه دیگر زنان به مداواى زخمهاى پیامبر صلى الله علیه و آله پرداخته ، و در فتح مكه و حجة الوداع همراه پیامبر صلى الله علیه و آله بوده و پس از شهادت حمزه پیوسته به احد مى رفته، و گاه برخى از یاران پیامبر صلى الله علیه و آله را به همراه آن حضرت به حضور مى پذیرفته ، اما با این حال باز هم بر مسئله عفاف و حجاب زن سخت تكیه مى كرده است.

فاطمه علیهاالسلام در پى آن بود كه زن به كرامت انسانى اش پى ببرد، و خود را فداى امیال و هوسهاى دیگران نكند، فاطمه مى خواست كه دامان زن مسلمان و هر آزاداندیش را از هر گونه فساد اخلاق و روابط نامشروع و ضد ارزشهاى دینى پاك نگه دارد.

از حضرت على علیه السلام روایت شده كه فرمود: ما روزى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله نشسته بودیم ، ایشان فرمود: به من خبر دهید چه چیز براى زنان بهتر است؟ هیچ کس نتوانست جواب حضرت را بگویند و برخواسته پراكنده شدند. من به نزد فاطمه علیهاالسلام آمدم و سؤال را براى او نقل كردم و در ضمن گفتم كه هیچیك از ما جواب رسول خدا را نمى دانستیم ، حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: من جواب سؤال را مى دانم، سپس فرمود: بهترین ویژگی براى زن این است كه هیچ مردى او را نبیند و او هم هیچ مردى را نبیند.

من به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله برگشتم و گفتم یا رسول الله بهترین چیز براى زن این است كه هیچ مردى او را نبیند و او هم هیچ مردى را نبیند. حضرت با تعجب فرمود: شما كه قبلا این جا حاضر بودید و چیزى نگفتید، پس این جواب را از كجا آوردى؟! گفتم از فاطمه . پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: براستى كه فاطمه پاره تن من است .

 

پاسخ به یک شبهه

ناگفته نماند كه این حدیث را هر یك به گونه اى معنى كرده اند كه برخى از آن ها چندان صحیح بنظر نمى رسد، مثلا برخى معتقدند كه مراد فاطمه علیهاالسلام این است كه زن نگاه شهوت آلود به مرد نكند. و همچنین به زن چنین نگاهى نكند. در پاسخ باید گفت: این گونه نگاه كردن براى زن و مرد حرام است نه این كه بهتر آن است كه چنین نگاهى نكند. و با این بیان حدیث را چه جور معنى كنیم ؟ آیا مقصود فاطمه علیهاالسلام این است كه زن هرگز از خانه بیرون نرود، كه این معنى هم صحیح نیست ، زیرا نه تنها این امر امكان ندارد و عملى نیست ، بلكه با خطى مشى و سیره خود فاطمه علیهاالسلام مخالف است . زیرا عرض شد آن حضرت رفت و آمد داشته . پس منظور حضرت از این جمله چیست ؟

بنظر مى رسد كه حضرت زهرا علیهاالسلام تكیه اش بر این بوده كه زن تا مى تواند از حضور غیر ضرورى خود بكاهد و در صورت حضور، از اختلاطهاى نامشروع و گفت و شنودهاى غیر اخلاقى پرهیز كند




چهارشنبه 16 فروردین 1391

حدیث لوح فاطمه علیهاالسلام چه بود؟

چهارشنبه 16 فروردین 1391

نوع مطلب :

حضرت فاطمه

در كتاب إكمال الدین و إتمام النعمة (باب 28) از محدث جلیل القدر «ابو جعفر محمدبن على بن حسن بن بابویه قمى» مشهور به شیخ صدوق (م.381هـ) روایاتى درباره لوح حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام آمده است كه در آن لوح به نام و تعداد امامان معصوم علیهم السلام اشاره شده است.

 

متن حدیث لوح

امام صادق علیه السلام این حدیث شریف را از زبان جابربن عبدالله انصارى که برای پدر بزرگوارشان امام باقر علیه السلام نقل می نماید، این چنین شرح می فرماید که: جابر عرض کرد:

شهادت مى دهم كه روزى در ایام حیات رسول خدا مادرت فاطمه را ملاقات كردم تا ولادت حسین را به او تبرك بگویم كه در دستان آن بانوى بزرگ، لوح سبزینه را دیدم كه گمان كردم زمرّد است؛ در آن لوح، كتاب سفیدى را كه به درخشندگى خورشید بود مشاهده كردم. به آن حضرت عرض كردم: پدر و مادرم فداى تو باد! این لوح چیست؟

فاطمه فرمود:

«این لوحى است كه خداوند ـ عزوجل ـ آن را به رسولش محمد مصطفى اهدا نمود. در این لوح نام پدر و همسر و فرزندانم [حسن و حسین] و نام اوصیا و امامانى كه از نسل فرزندم [حسین] هستند ذكر شده است. پدرم رسول خدا آن را به من بخشیده است تا با نگاه كردن در آن دلم شاد شود».

آنگاه جابر اضافه نمود: سپس مادرت فاطمه آن لوح را در اختیار من قرار داد و من آنچه در لوح نوشته شده بود خواندم و نسخه اى از آن را در ذهن نگاه داشتم [یا از روى آن نوشتم[».

امام صادق علیه السلام در ادامه روایت مى فرماید: «آنگاه پدرم به جابر فرمود: «جابر! آیا آن نسخه هنوز هم در دست توست؟ آیا آن را بر من عرضه مى كنى؟»

جابربن عبدالله گفت: آرى. آنگاه پدرم با جابر همراه شد تا به منزل جابر رسیدند. جابر صحیفه اى از پوست نازك آورد، آن را گشود و به رؤیت پدرم رسانید. پدرم به جابر فرمود:

«جابر! حال به صحیفه اى كه در نزد توست بنگر تا براى تو از حفظ بخوانم».

جابر به نسخه اى كه در دستش بود، نگریست پدرم تمام مطالب صحیفه را از حفظ براى جابر خواند. سوگند به خدا حرفى از كلام امام با حرفى از صحیفه اى كه در دست جابر بود مخالف نبود.

پس از آنكه قرائت امام به پایان رسید جابر گفت: خداى بزرگ را شاهد مى گیرم كه آنچه در صحیفه نزد فاطمه دیدم همین بود كه شما خواندید.

اما متن این لوح طبق نقل چنین است:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

این كتابى است از سوى خداوند شكست ناپذیر و حكیم به محمد نور و فرستاده خدا و حجاب، دلیل و آیت او در زمین. این نوشته توسط جبرئیل امین از جانب رب العالمین آورده شد.

حضرت فاطمه

اى محمد! اسماء الهى را بزرگ شمار، نعمتهایم را شكرگزار باش، هرگز نشانه هایم را انكار نكن. من پروردگار و معبود جهانیانم و جز من خدایى نیست؛ در هم كوبنده جباران و خوار كننده ستمگران و حسابرس روز جزایم. من همان الله و معبود شمایم كه جز من الله و معبودى نیست. هر كه به فضل كسى جز من امیدوار باشد یا از چیزى جز عدل الهى خوف داشته باشد، او را به عذابى سخت گرفتار خواهم ساخت كه احدى از جهانیان آن را نچشیده است. سپس فقط مرا پرستش كن و بر من توكّل نما. من هیچ رسولى را مبعوث نكردم و رسالت او را تكمیل ننمودم و دوران تبلیغ و رسالت او را به پایان نرساندم مگر اینكه براى او وصى یى قرار دادم.

(اى محمد) تو را بر تمام پیامبران برترى بخشیدم؛ وصىّ تو را نیز بر تمام اوصیا برترى دادم. سپس از وصىّ و جانشینت، تو را به وجود دو فرزند دلاور، حسن و حسین گرامى داشتم.

بعد از پایان دوره پدرش [على] حسن را معدن علم خود و حسین را نگهبان و حافظ وحى خود قرار دادم؛ نعمت شهادت را به حسین بخشیدم و او را بدین سبب گرامى داشتم و براى او سعادت خواستم. حسین با فضیلت ترین كسى است كه شهید گشت و در بین شهیدان بالاترین درجه و مقام را داراست؛ امامت و توحید تمام و كمال را با او همراه كردم، حج بالغه خود را نزد او قرار دادم؛ بر اساس [رضایت و غضب] اهل بیت و عترت او پاداش مى دهم و طالحان و بدكاران را به سزاى اعمال خویش مى رسانم.

اولین فرزند و عترت حسین، [على] سرور پرستندگان و زینت دوستان من است.

پس از او فرزندش كه شبیه و همنام جدش است محمد، شكافنده علم الهى و معدن حكمت اوست.

بزودى تردید كنندگان [در حقانیت] جعفربن محمد هلاك خواهند شد؛ هر كس به او باز گردد، گویى به من باز گشته است. سخن حق از من است: سوگند مى خورم كه منزلت دانش جعفربن محمد [و هر آن كه بر او ایمان آورد] را گرامى بدارم؛ محبت و عشق به او را در دل دوستان، شیعیان، پیروان و یارانش قرار خواهم داد.

سپس فتنه كور و سیاه گمنامى و تقیه را از برابر امام موسى [بن جعفر]  كنار خواهم زد؛ چرا كه سیر فرمان و اطاعت الهى هرگز منقطع نخواهد شد و حجت و دلیل من از دید مردم پنهان نخواهد ماند و دوستانم هرگز تیره بخت نخواهند گردید.

اگر كسى یكى از حُجج مرا انكار كند، نعمتى را كه داده ام انكار نموده است و هر كه آیه اى از كتابم را تغییر دهد بر من تهمت بسته است. واى بر افترا زنندگانِ انكارگر، آن زمان كه دوران امامت بنده و دوست و برگزیده ام موسى [بن جعفر] به پایان رسد.

آگاه باشید! هر كس هشتمین حجت مرا دروغ شمارد، گوئى همه اولیاى مرا انكار نموده است. علىّ [بن موسى] دوست و یاور من [و رهبر شما] است و من ثِقل علم و عصمت و صفات نبوت را در او قرار مى دهم؛ توان او را در پاسدارى از آن مى آزمایم؛ عفریت ستمگر و متكبر او را مى كشد و در شهرى كه عبد صالح ذوالقرنین ساخت دفن مى شود.

سخن حق آن است كه من بگویم: دیدگان موسى را با تولد فرزندش محمد و خلیفه و جانشین پس از او روشنى بخشم. محمد [بن على] وارث علم و دانش من و معدن حكمت و جایگاه راز من و حجّت من بر بندگانم است. بهشت را جایگاه او قرار دادم و او را شفیع هفتاد نفر از افراد خانواده [و منسوبان او] كه جهنم بر آنان واجب شد قرار دادم.

(پس از او) فرزندش على[بن محمد] دوست و یاورم را سعادتمند كردم؛ او امانت دار وحى من خواهد بود؛ از صُلب او، حسن [بن على] را بر خواهم آورد كه دعوت كننده مردم به راه خدا و نگاهبان علم الهى است.

 آنگاه [پس از او] حجت خویش را با آمدن فرزندش [قائم آل محمد] كه رحمت واسعه براى جهانیان است تكمیل خواهم نمود. قدرت و كمال موسوى، عظمت و نور عیسوى و صبر ایوب همه را در او مى بینید؛ او در زمانى خواهد آمد كه دوستان من خوار شده و چون مغولان و دیلمیان مشرك، سرافكنده گشته و به آتش كشیده مى شوند، سرهاى آنان به عنوان هدیه به اطراف و اكناف فرستاده مى شود و ترسان و لرزان مى شوند، زمین از خون آنان رنگین مى شود و هلاكت و فریاد و شیون در بین زنانشان همه گیر مى شود.

آنان به حقیقت حجّت و اولیاى من در زمین خواهند بود. به واسطه اینان هر فتنه كور و سیاه را از خلق دور خواهم ساخت و با آنها حركتهاى ظریف و پنهان (معاندان دین الهى) كشف مى شود و قید و بندها و زنجیرهاى بندگى از دوش خلق برداشته مى شود. صلوات و رحمت خداوند بر آنان باد! اینان همان هدایت یافتگانند».

 

این بود متن حدیث لوح که در منابع دست اول شیعی ذکر گردیده است.




دوشنبه 14 فروردین 1391

آداب خاص توبه و استغفار

دوشنبه 14 فروردین 1391

نوع مطلب :

امام صادق (علیه السلام) می‏فرماید: «هر بنده‏ای که گناهی کرد، پس برخیزد و طهارت کند (وضو بگیرد) و دو رکعت نماز بخواند و از خداوند طلب آمرزش نماید، بر خدا است که توبه‏اش را بپذیرد، چون خود فرموده ‏است: هر کس کار زشتی کند یا به خودش ستم نماید، پس استغفار کند، خدا را آمرزنده و مهربان می‏یابد


توبه

حقیقت توبه، پشیمانی قلبی است؛ پشیمانی که در عمل خود را نشان می‏دهد که مهم‏ترین نمُود آن انجام واجبات و تدارک و قضای آن چه عمل نشده و ترک محرّمات است. با همین مقدار توبه تحقق پیدا می‏کند. توبه آداب خاصی دارد که باید آن را از مستحبات توبه دانست که عبارتند از:

 

1- سه روز روزه گرفتن

 

امام صادق(علیه السلام ) می‏فرماید: توبه نصوح که خداوند به آن امر فرموده، روزه گرفتن روز چهارشنبه و پنج‏شنبه و جمعه است.

 

2- غسل توبه

 

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‏فرماید: بنده‏ای نیست که گناهی کند (هر چه و هر اندازه که باشد) سپس پشیمان شود و توبه کند مگر این که خداوند به مغفرت و آمرزش به او نظر کند، سپس پیامبر به شخصی که می‏خواست توبه کند فرمود: «برخیز و غسل کن و برای خدا سجده نما».

 

3- خواندن دو یا چهار رکعت نماز

 

امام صادق (علیه السلام) می‏فرماید: «هر بنده‏ای که گناهی کرد، پس برخیزد و طهارت کند (وضو بگیرد) و دو رکعت نماز بخواند و از خداوند طلب آمرزش نماید، بر خدا است که توبه‏اش را بپذیرد، چون خود فرموده ‏است: هر کس کار زشتی کند یا به خودش ستم نماید، پس استغفار کند، خدا را آمرزنده و مهربان می‏یابد».

در روز یکشنبه ماه ذی القعده رسول‏ خدا(صلی الله علیه و آله) به یارانش فرمود: کیست که بخواهد توبه کند؟ گفتند: همه می‏خواهیم توبه کنیم، حضرت فرمود: غسل کنید و وضو بگیرید و چهار رکعت نماز بخوانید. در هر رکعت پس از حمد، سوره قل هو الله را سه مرتبه و قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را یک مرتبه بخوانید، پس هفتاد مرتبه استغفار کنید و آخرش بگویید:

لا حول و لا قوه الا باالله العلی العظیم، نیز این دعا را بخوانید: یا عَزِیزُ، یا غَفّارُ، اغْفِرلی ذُنُوبِی وَ ذُنُوبَ جَمِیعِ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ فانه لا یغْفِرُ الذُّنُوبَ اًّلاّ أنْتَ ؛ هر کس از امت من این عمل را به‏ جا آورد، از آسمان ندا می‏شود که توبه‏ات پذیرفته و گناهانت آمرزیده شد.

اصحاب گفتند: اگر کسی این عمل را در غیر این ماه به ‏جا آورد، چگونه است؟ حضرت فرمود: مثل همان است که بیان کردم. این کلمات را جبرئیل در شب معراج به من یاد داد.

 

4- دعاهای توبه

 

مناسب است کسی که می‏خواهد توبه کند، دعاهای توبه‏ای را که از ائمه معصومین وارد شده‏ است، به ویژه دعاهای صحیفه سجادیه، مخصوصاً دعای 31 و یا مناجات خمسْ عشر، به‏ خصوص مناجات تائبین را بخواند.

 

5- استغفار (درخواست بخشش)

 

قرآن مجید می‏فرماید: «وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکمْ ثُمَّ تُوبُوا اِلَیهِ؛ ای قوم، از خدا آمرزش بخواهید، سپس به سوی او توبه کنید».




چهارشنبه 9 فروردین 1391

دوستی با 4 گروه ممنوع!

چهارشنبه 9 فروردین 1391

نوع مطلب :

در روایات اسلامی دوست و هم نشین به مثابه وصله لباس دانسته شده است لذا کسانی را در دایره ی دوستان و معاشران خود وارد کنید که هم شأن و همسنگ شما باشد این حداقل و کف معیارهای گزینش دوستان است.

امام باقر

 چرا که بهتر است با کسانی که به لحاظ معنوی و معرفتی بالاتر از ما هستند معاشرت و مراوده داشته باشیم.

 

دوری از چهار گروه

 

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: پدرم به من سفارش فرمودند، با چند نفر نه هم نشین باش و نه هیچ راهی را با آنان برو و نه سخنی با آنان بگو: عرض کردم چه کسانی اند؟ فرمود:

1- دروغگو (که دور را نزدیک و نزدیک را دور می نماید)

2- فاسق و گناهکار (تو را به کمتر از لقمه ای می فروشد)

3- احمق (که می خواهد به تو سودی برساند آسیب می رساند)

4- کسی که رابطه اش را با قامیل قطع کرده (که رحمت خدا به او قطع شده) (تحف العقول ص 319)

معاشرت با افراد پست و گناهکار، علاوه بر اینکه بر اخلاق و رفتار ما و فرزندانمان تأثیرات فوق العاده مخربی خواهد داشت، موجب سوءظن و بدبینی و بی اعتمادی دیگران به ما شده و خوبان از ما فاصله خواهند گرفت. چرا که این یک قاعده عقلی و علمی است که جاذبه و دافعه می بایست در یک فرآیند مطلوب و سالم قرار گیرد. خوبی ها را جذب و بدیها را دفع نموده یک سیستم سالم مثل بدن ما آنچه مفید است را جذب آنچه مضر است را دفع می کند.

خانواده هم به مثابه یک سیستم سالم در تعاملات و ارتباطات اجتماعی نباید از این قاعده معقول و منطقی تخلف نماید.

امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: "آن کسی که با ناکسان و فرومایگان بیامیزد پست و حقیر خواهد شد." (مستدرک- ج2- ص 64)

امام علی (علیه السلام) تصریح فرموده اند، معاشرت با مردم فاسد بپرهیز چرا که طبع تو، انحرافات و ناپاکی های آنان بطور ناخودآگاه جذب میکند. (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 2 ص 272)

و در جای دیگر می فرماید: "از هم نشینی با کسی که تو را به غفلت می کشاند و حریص می گرداند بپرهیز، زیرا که تو را به خواری گرفتار می کند و به هلاکت می افکند." (شرح غررالحکم ج 3 ص 303)

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) ضمن تأکید به معیار مذکور تأکید فرموده اند: بیشترین صلاح و دوستی در هم نشینی با خردمندان و عاقلان است. (شرح غررالحکم ج 5 ص 327)

و نیز تأکید فرموده است: دوست همچون وصله لباس توست پس آنرا هم شکل و هم سان خود برگزین.

 

بهترین شاخص معاشرت

در بین تمامی معیارها و مشخصه های دوستان و معاشران، اصلی ترین شاخص این است که محصول و خروجی معاشرت، ایجاد آرامش، دوری از گناه و معصیت، تقویت بهینه شاختی و علمی در بین شما و اعضای خانواده بویژه فرزندان باشد.

معاشرتی که نتیجه آن غیبت و حسادت و ناراحتی و ناآرامی و اضطراب و خودنمایی باشد. نه تنها هدر دادن سرمایه فهم زندگی یعنی عمر و اوقات گرانبها می باشد بلکه آسیب ها و آفت های خانمانسوز و آزاردهنده ای است که پیامدهای تلخ و گزنده آن اگرچه فاصله پس از پایان محالست نمایان می شود ماهها و حتی سال های بعد در رفتار و اخلاق خود، همسر و فرزندان بروز و ظهور یابد.

عدم تغییر حالت

یکی دیگر از مؤلفه های معاشران و هم نشینان ممتاز این است که ثروت، ریاست موقعیت های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، تغییری در رفتار و گفتار آنان در ارتباط با اطرافیان شان ایجاد نکند. افراد ضعیف النفس همواره به رنگ محیط و موقعیت خود درمی آیند. متزلزل و بی ثباتند. با فقر و نداری به ذلت و خواری و با ثروت و موقعیت بالاتر به غرور و خودخواهی می رسند. مثل حوض کوچکی که با دو تا هندوانه که درونش انداخته می شود سرریز می شوند و ظرفیت پذیرش پُست و مال و مقام بالاتر را ندارند.

 

نکته مهم

در پایان یادآوری این نکته مهم لازم است که مبادا در ایجاد ارتباط و طراحی معاشرت و انتخاب دوستان و معاشران دچار افراط و تفریط های سلیقه ای شد. به عبارتی دیگر نباید با این تصور که معاشران و هم نشینان ما می بایست در همه زمینه ها با ما همسو و همسال باشند به جذب و دفع اطرافیان خود بپردازیم. و یا از آن طرف با هر کس و در هر جا رابطه دوستی برقرار کنیم. چاره چیست؟ معیار کدام است؟

همانطور که قبلاً اشاره شد معیار و شاخص اصلی در انتخاب معاشران، اعتقادات و شاخص های شرعی و عقلی است نه تمایلات و امیال شخصی و فردی، لذا هر آن کس که در دین و رعایت حلال و حرام خدا قرار گرفت از دوستان و یاران ما و هر آن کس که از این دایره پا فراتر نهاد و بدون توجه به اصول و ارزش های دینی به معاشرت و تعاملات پرداخت و تذکر و امر به معروف و نهی از منکر نیز بسی تأثیر بود، از دایره دوستی خارج می شود. 




دوشنبه 7 فروردین 1391

خانه تکانی دکوراسیون قلب

دوشنبه 7 فروردین 1391

نوع مطلب :

فصل بهار چه برکتی دارد که هنوز نیامده با خودش هزاران برکت می‌آورد, هنوز نیامده مردم به شور و وجد آمده‌اند ,هنوز نیامده بوی خوش آن به مشام می‌رسد و هنوز نیامده همه چیز کم کم و آهسته آهسته نو می‌شود .


عشق

همه مشغول خانه تکانی هستند ,وسائلی را که فکر می‌کنند احتیاجی به آن‌ها ندارند دور می‌ریزند و در عوض وسائل جدید و با طرح‌های زیبا و دوست داشتنی می‌خرند. وسائلی را هم که مدتی از آن استفاده نکرده‌اند و ممکن است در گوشه انباری خانه, غباری از خاک روی آن‌ها را گرفته باشد را هم کاملاً تمیز می‌کنند تا بتوانند در سال جدید به بهترین شکل از آن‌ها استفاده کنند .

بعضی‌ها یک سال تمام به فکر زندگی خودشان نبوده‌اند و حالا اضطراب تمام وجودشان را فرا گرفته و به چه کنم چه کنم افتاده‌اند و نمی‌دانند از کجای این زندگی شلوغ و به هم ریخته شروع کنند؟

خانه قلب ما هم از جمله خانه‌هایی است که باید در این ایام خانه تکانی حسابی شود خانه قلب ما هم ممکن است مثل خانه زندگی سال‌ها و مدت‌ها رهایش کرده باشیم و اکنون در آستانه سال جدید کاملاً به هم ریخته و شلوغ باشد که لازم است یک خانه تکانی حسابی از آن انجام دهیم؟ اما برای خانه تکانی قلب خود باید برنامه ریزی داشته باشید و بدون برنامه ریزی اوضاع از این که هست هم بدتر می‌شود پس برای خانه تکانی ابتدا یک برنامه ریزی کامل داشته باشید و کارهایی که مهم‌تر است را در اولویت کار قرار دهید :

خانه تکانی قلب چند اثر مهم و حیاتی در زندگی انسان‌ها به دنبال دارد که یکی از آن‌ها این است که فرد می‌توانید سال جدید را با یک قلب کاملاً سالم و منظم و مرتب آغاز کنید که این یعنی اولین گام برای موفقیت و پیروزی.

پس برای خانه تکانی قلبتان کمر همت را ببندید ما بهترین راهنمایی را برای یک خانه تکانی حسابی از قلب‌ها آماده کرده‌ایم پس از همین حالا دست به کار شوید :

1) از پاک کننده ضد زنگ استفاده کنید :

برای آغاز خانه تکانی بهتر است از دیوار و سقف قلب خود شروع کنید چرا که ممکن است به وسیله بعضی از اعمال دیوارها و سقف قلب شما زنگار گرفته باشد. اگر دیدید قلب شما زنگار گرفته بدانید که گناه مهم‌ترین عامل برای زنگار قلب است چرا که خداوند می‌فرماید :

(کَلاَّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ : نه چنین است، بلکه آنچه مرتکب می‌شدند زنگار بر دل‌هایشان بسته است.) ( المطففین :  14)

برای خانه تکانی و بر طرف کردن این زنگارها بهترین وسیله ای  که توصیه می‌شود توبه و جبران اشتباهات است که به بهترین شکل ممکن زنگارهای در و دیوار قلب را پاک می‌کند :

(إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً: مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدی‌هایشان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.)( الفرقان :  70)

2) اگر دیوار قلبتان لطیف نیست :

همه دوست دارند در و دیوار قلبشان کاملاً نرم و انعطاف پذیر باشد حال اگر قلب شما خالی از محبت و احساسات پاک و در برابر حق و حقیقت نرم و تسلیم نمی‌شود و شامل این آیه شریفه است (َلَوْلا إِذْجاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما کانُوا یَعْمَلُونَ: پس چرا هنگامی که عذاب ما به آنان رسید، فروتنی و زاری نکردند؟ بلکه دل‌هایشان سخت شد و شیطان، اعمال ناپسندی که همواره مرتکب می‌شدند در نظرشان آراست.(انعام: 43) بهترین وسیله برای خانه تکانی و نرم کردن قلبتان دو چیز است یکی عبادت و دیگری دوری از گناه .

صله رحم3) تنهایی و بی کسی را به سمساری‌ها بدهید :

عده زیادی از قلب خود شکایت می‌کنند که چرا هیچ کسی برای مهمانی به سراغ آن‌ها نمی‌آید و قلب آن‌ها تنهای تنهاست و از این تنهایی رنج می‌برند. اگر می‌خواهید این قدر سرتان شلوغ شود که دیگر جایی در قلبتان نباشد و دیگر هیچ وقت از تنهایی حوصله شما سر نرود و همیشه شما را دوست داشته باشند باید از محلول اخلاق خوش برای شستشوی در و دیوار قلبتان استفاده کنید چرا که این محلول در خانه تکانی قلب شما معجزه می‌کند کافی است یک بار امتحان کنید همان معجونی که خداوند به پیامبر اکرم داده است و فرموده :

(فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِک: پس به [برکتِ] رحمت الهی، با آنان نرم‌خو [و پُر مِهر] شدی، و اگر تندخو و سخت دل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می‌شدند.)(آل‌عمران: 159)

 

4) بهترین وسیله برای پاک کردن لکه های کینه و دشمنی :

اگر بر روی قلبتان بر اثر مسائل مختلف لکه های کینه و بی مهری پیدا شده است و بعضی‌ها به شما بدی کرده‌اند و شما از دست آن‌ها دلخوری دارید بهترین محلول برای از بین بردن این لکه های سخت این است که شما در برابر بدی‌های آن‌ها خوبی کنید چرا که این کار شما سبب می‌شود به راحتی این لکه‌ها از بین برود :

(وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمیمٌ : و نیکی با بدی یکسان نیست. [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن؛ آنگاه کسی که میان تو و میان او دشمنی است، گویی دوستی یکدل می‌گردد.)(فصلت: 34 )

5) برای قلبتان یک قطب نما خریداری کنید :

اگر قلب شما نمی‌تواند راه های درست زندگی را به خوبی تشخیص دهد و در مسیر درست قدم بگذارد شما نیاز به یک قطب نما دارید قطب نمایی که نامش ایمان است و به بهترین شکل ممکن می‌تواند مسیر زندگی را به شما نشان دهد :

(وَ مَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ وَ اللَّهُ به کلِّ شَیْ‌ءٍ عَلیم:، و کسی که به خدا بگرود، دلش را به راه آورَد، و خدا[ست که] به هر چیزی داناست. ( التغابن :11)

 

6) از پاک کننده اضطراب و دلهره استفاده کنید :

اگر قلب شما مدام در اضطراب و نگرانی و دلهره است و لحظه ای  طعم آرامش را نمی‌چشد از محلول آرامش استفاده کنید که بهترین محلول برای از بین بردن تمامی اضطراب‌ها و نگرانی‌هاست :

(هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیماناً مَعَ إیمانِهِمْ وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلیماً حَکیما: اوست آن کس که در دل‌های مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی بر ایمان خود بیفزایند. و سپاهیان آسمان‌ها و زمین از آنِ خداست، و خدا همواره دانای سنجیده کار است.(الفتح : 4 )

بعد از انجام این خانه تکانی قلب شما تبدیل به یک قلب سالم  می‌شود همان قلبی که خدای متعال از آن در قرآن کریم به قلب سلیم تعبیر کرده و فرموده است :

(یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ‌آإِلاَّ مَنْ أَتَی اللَّهَ به قلبٍ سَلیمٍ:روزی که هیچ مال و فرزندی سود نمی‌دهد مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا بیاورد.) (الشعراء: 89-88)




چهارشنبه 24 اسفند 1390

نكند از خدا دور شده‌ایم!؟

چهارشنبه 24 اسفند 1390

نوع مطلب :

امام رضا (علیه‌السلام) می‌فرمایند: انسان هر چیز را دوست داشته باشد، با همان چیز محشور می‌شود .


جهیزیه-مهریه

مانع ازدواج که از سر راه برداشته می‌شود، تازه آغاز راه است. جهیزیه عروس خانم‌ها این روزها گاهی شبیه یک نمایشگاه لوازم خانگی است و آن قدر دقیق و زیبا چیده می‌شود که ناخودآگاه انسان می‌ترسد که به آن‌ها نزدیک شود که نکند چیزی بیفتد یا بشکند.این احتیاط کم‌کم جنبه روانی هم پیدا می‌کند و تمام فکر و ذکر زوج را (البته بیش‌تر عروس خانم‌ها) به خود جلب می‌کند. کم کم به این نتیجه می‌رسند برای این که لوازم منزل از بین نرود  مهمان بچه‌دار نباید به خانه بیاید و...

خوب خودمان هم خیلی اهل رفتن به خانه دیگران نیستیم و اگر هم برویم باعث می‌شود آن‌ها هم به خانه ما بیایند. پس مهمانی هم نرویم بهتر است. حالا نه دیگر حبیب خدا می‌شویم نه حبیب خدا را به خانه راه می‌دهیم آری مهمان حبیب خداست... باشد چه اشکالی دارد او را به خانه راه ندهیم. از این بالاتر خانم جوانی می‌گفت:

من تمام توانم خرج این می‌شود که به همسرم بگویم این را بپوش، این را نپوش این‌جا ننشین کثیف می‌شود. چایی‌ات را این‌جا نخور یک وقت می‌ریزد، رنگ فرش‌ها روشن است خراب می‌شود. خلاصه این عزیز می‌گفت کم‌کم احساس می‌کنم وسواس پیدا کرده‌ام اصلاً راحت نیستم و از این زندگی با این همه امکانات اصلاً لذت نمی‌برم. برعکس خواهری دارم که هیچ تجملی در خانه و زندگی‌اش نیست ساده ساده اما آن قدر از زندگی لذت می‌برد که خدا می‌داند...

راستی هم غیر از این نیست یعنی غیر از این نمی‌تواند باشد.

آخر تمام نعمات الهی خلق شده‌اند تا در خدمت انسان باشند. برای رساندن انسان به کمال واقعی نه این که انسان در خدمت آن‌ها باشد . آیا قرار است لباس مواظب تن انسان باشد یا انسان مواظب لباس باشد این آرامشی که این عزیز به دنبال آن است. این‌گونه محقق نخواهد شد باید نگاهمان را به زندگی عوض کنیم باید فکر کنیم ببینیم این که یاد خدا آرامش بخش دل‌هاست. یعنی چه دل دادن به دنیا خسارت‌بار است هرچقدر دل به دنیا بدهیم همان قدر وابسته به دنیا می‌شویم.

امام رضا(علیه‌السلام) می‌فرمایند: انسان هر چیز را دوست داشته باشد، با همان چیز محشور می‌شود در طول روز به خدا و خدایی‌ها چقدر فکر می‌کنیم. آیا اصلاً احادیث سراسر نور اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را که برای زندگی بهتر ما نوشته شده می‌خوانیم یا از صبح تا شبمان به این می‌گذرد که چطور می‌شود یک تومان را دو تومان کرد و چگونه می‌توان پرده‌ها را که از مد افتاده عوض کرد و با رنگ فرش‌ها یکنواخت کرد.

نکند فردا بگویند تو باید با دنیای خودت محشور شوی نکند بگویم من حضرت زهرا(سلام الله علیها) را دوست داشته‌ام مشکی پوش سیدالشهدا بوده‌ام بخندند و بگویند اعمالت چیز دیگری را می‌گوید نکند. اسیر دنیا باشیم و ندانیم و... نکند از خدا دور شده‌ایم و حواسمان نیست.




دوشنبه 22 اسفند 1390

صلوات هم مداد است هم مداد پاک کن!

دوشنبه 22 اسفند 1390

نوع مطلب :

صلوات هم نقش اثباتی دارد و هم نقش محوی.  اینکه حضرت می‌فرمایند: هر یک صلوات وقتی در نامه عمل ثبت و ضبط می‌شود، ده حسنه نوشته می‌شود، نقش اثباتی است. از طرف دیگر حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند، نقش محوی نیز دارد، یعنی نقش استغفار هم دارد .


صلوات
رُوِیَ عَن الحَسنَ بن عَلِیٍّ العَسکَری (صَلَواتُ اللهُ عَلَیهما) قالَ: « أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللَّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ (صلی الله علیه و آله وسلم)فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات‏»

روایت از امام عسکری (علیه السلام) منقول است که حضرت فرمودند:

زیاد به یاد خدا باشید، « اَکثِرُوا ذِکرَ اللهِ تَعالی »، این ذکر(یاد) به معنای ذکر درونی است، چون در جمله بعد دارد: «و ذِكْرَ الْمَوْتِ» و مرگ نیز فراموشت نشود، چون در این عبارت ذکر به معنای ذکر درونی است. ذکر در عبارت اوّل نیز به قرینه، به معنای یاد است، نه ذکر زبانی و این ذکر نقش سازنده دارد. حضرت می‌فرمایند: خدا یادت نرود، مرگ هم فراموش نشود. این دو سفارش، درونی بود؛ حضرت دو سفارش بیرونی هم فرموده اند.

سوم: قرآن زیاد بخوانید «وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ ». تلاوت قرآن آثار بسیار زیادی دارد و از نظر معنوی، نورانیّت می‌آورد.

چهارم: زیاد درود بر پیامبر بفرستید، «وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ». حضرت سفارشات قبل را بدون علّت فرمودند و فقط برای همین سفارش علّت فرمودند: «فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات» چون صلوات بر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) ده حسنه محسوب می‌شود.

صلوات هم نقش اثباتی دارد و هم نقش محوی. اینکه حضرت می‌فرمایند: هر یک صلوات وقتی در نامه عمل ثبت و ضبط می‌شود، ده حسنه نوشته می‌شود، نقش اثباتی است. از طرف دیگر حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند، نقش محوی نیز دارد، یعنی نقش استغفار هم دارد.

در روایت متعدّد داریم که صلوات نقش نفیی هم دارد، یعنی از یک طرف حسنه نوشته می‌شود از طرف دیگر، سیّئه‌ای هم پاک می‌شود، به تعبیر دیگر صلوات، دو چهره‌ای است؛ این که می گویند: بهترین ذکر صلوات است، به علّت دو چهره‏ای بودن او است. صلوات هم مداد است، هم مداد پاک کن. لذا بسیار به صلوات سفارش شده است.

جنبه اثباتی صلوات نیز بحث مفصلی است، حتّی در یک روایت داریم وقتی کسی صلوات بفرستد، برایش ده حسنه می‌نویسند، از آن طرف ملائکه هفتاد صلوات برای او می‌فرستند، از طرف دیگر هم، خدا هفتصد درود بر او می‌فرستد. جنبه ضریب صلوات بسیار بالا است و ما نمی‌دانیم که در فرستادن یک صلوات چه خبرها است. لذا امام عسکری(علیه السلام) سفارش به صلوات فرمودند.(بحارالأنوار ج 75، ص 37 ) 

نقل یک حکایت

روزی در خدمت حضرت آیت الله بهاءالدینی(ره)، از مرحوم آیت الله آخوند ملاعلی همدانی، دربارة فضیلت و اثر صلوات جریان ذیل نقل شد که مرحوم آیت الله آخوند گفته است:

فردی بود که پیش ما می آمد. زمانی آمد، دیدم بوی خوشی از او استشمام می کنم. بوی عطری که من تا آن وقت چیزی به آن معطری نبوییده بودم. به او گفتم: عطر خوبی استعمال کرده ای گفت: من عطر نزده ام گفتم: پس جریان چیست؟ گفت: شبی نبی خاتم(صلی الله علیه و آله) را در خواب دیدم. عده ای در خدمت حضرت عده ای بودند. حضرت فرمود: کدام یک از شما بیشتر به من درود و صلوات فرستاده اند؟ من که دائم الصلوات هستم، خواستم بگویم و خود را معرفی کنم. امّا احتیاط کردم و با خود گفتم شاید از این افراد کسی باشد که بیش از من صلوات فرستاده باشد. مرتبه دوم نبی خاتم فرموده خود را تکرار کرد. باز همان شبهه برای من پیش آمد. برای سومین بار حضرت فرمود. عرض کردم خودتان بفرمایید. فرمود: بیا جلو! نزدیک رفتم. حضرت لب های مرا بوسیدند. از آن زمان، این بوی خوش در من هست. مرحوم آیت الله فرمود: هر گاه او پیش من می آمد، آن بوی خوش را استشمام می کردم و بالاتر این که، با در زدن او می گویم در را باز کنید! فلانی است. چون با در زدن او، بوی خوشی را استشمام می کنم.

آیت الله بهاءالدینی پس از نقل این ماجرا، در پاسخ فردی که درباره برتری ذکر صلوات پرسیده بود، بیان نمودند: ما به زیارت اهل قبور هم که می رویم، به جای قرآن و حمد و سوره، صلوات می فرستیم؛ سه صلوات به جای یک حمد. چون همه خیرات از نبی خاتم است.  

شافعی ـ فقیه اهل سنت ـ در شعر مشهورش می گوید: اگر در نماز صلوات بر پیامبر و آلش نباشد، نماز درست نیست.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) فرمود: آیا بشارت بدهم تو را؟ عرض کرد: بله یا رسول الله، تو همیشه بشارت دهنده ای. پیامبر فرمود: جبرئیل به من خبر عجیبی داد. علی علیه السلام پرسید چه بود آن خبر؟ فرمود: مرا خبر داد که هر گاه فردی از امت من درود بر من بفرستد و آل و اهل بیت مرا نیز یاد کند، درهای آسمان به روی او گشوده شود و ملائکه هفتاد صلوات و درود بر او می فرستند و گناهان او مانند برگ درخت می ریزد و خدا می فرماید: لبیک بنده من. ای ملائکة من! شما هفتاد صلوات بر او فرستادید، من هفتصد درود و صلوات بر او می فرستم. اما اگر صلوات بر من بفرستد و آل و اهل بیت مرا در صلوات یاد نکند، هفتاد پرده حجاب بین آن درود و آسمان قرار داده می شود و خدا می فرماید: لالبیک و لاسعدیک، ای ملائکه من! دعای او را بالا نبرید، مگر این که اهل بیت پیامبر را در صلوات یاد کند. و این حجاب و مانع هست تا اهل بیت مرا در صلوات به من ملحق کند.(سیری در آفاق، یادنامه آیت الله بهاءالدینی، ص 310)




پنجشنبه 18 اسفند 1390

سالی دیگر و سفره هفت سینی دیگر

پنجشنبه 18 اسفند 1390

نوع مطلب :

 

 


 

 

انگار همین دیروز بود

خونه تکونی کردیم

سبزه کاشتیم

ماهی قرمز خریدیم

سیب و سماغ و سکه حاضر کردیم

سمنو پختیم

عیدی بین ورق های قرآن گذاشتیم

تا لحظه حساس تحویل سال برسه

 

همون لحظه ایی که بعضی ها معتقدند اگر در اون لحظه در هر حالتی باشی تا پایان سال هم به همون حالت می مونی.

سالی دیگر و سفره هفت سینی دیگر

ما اما همه کتاب آسمانیمان را بر دستان بزرگ ترین عضو خانواده می نهیم و همراه با او دعای تحویل سال را زمزمه می کنیم.

آری انگار همین دیروز بود که همه دور سفره های هفت سین جمع شده بودیم و منتظر بودیم تا سال ٩٠ از راه برسه و دهه جدیدی آغاز بشه.

 

اینکه سال ٩٠ رو خوب شروع کنیم یه هدف بود برای همه، ولی اینکه چقدر خوب بوده، به خودمون و نگاهمون بستگی داره.

 

حالا همه تو تب و تابن تا یه سال دیگه از راه برسه، یه سال جدید، با اتفاقای تلخ و شیرینی که تو دلش داره.

 

قراره با چند نفر آشنا بشیم؟

قراره با چند نفر برای همیشه خداحافظی کنیم؟

چه اتفاقات شیرین یا تلخی ما رو صدا می کنن؟

 

سالی دیگر و سفره هفت سینی دیگر

هیچی معلوم نیست ولی یه چیزی رو مطمئنم وقتی دلمونو بسپریم به اون کسی که باید دیگه نیازی به این همه نگرانی نیست، من همیشه همین کار و می کنم، حتی وقتی یه چیزی رو با اعماق وجودم می خوام دلم نمیاد رو حرفم پافشاری کنم، فقط می گم خدایا من مال توام، تو منو خلق کردی، تو منو بهتر از هرکسی به خواسته هام آشنایی و بهتر از هر کسی به حرف های نگفته ای که تو قلبم دارم آگاهی، پس هرچی تو بخوای.
 

می دونین بهترین لحظات زندگی من زمانیه که می شینم روی لبه پنجره و وقتی دارم به ستاره ها نگا می کنم باهاش حرف می زنم، نمی دونین چه آرامشی داره، چون مطمئنم اون با همه خوبی و مهربونیش داره نگام می کنه و منتظره تا یه چیزی ازش بخوام، حتی لجبازیشم قشنگه وقتی یه چیزی رو می خوام و بهم نمی ده می فهمم بیشتر از هر کسی دوستم داره چون مطمئنم که توی همه چیز صلاحم رو در نظر داره.

نمی دونین وقتی می گم خدایا خودم رو میسپرم به خودت چه احساس آرامشی می کنم، انگار یه دیوار محافظ دور تا دور وجودم رو می گیره تا نذاره کسی اذیتم کنه.

 

پس خدای خوب و مهربونم، ای کسی که شنونده تمام شکایت های دلانه من هستی.

ازت می خوام توی این سال جدید مواظبم باشی، فقط و فقط خودت، اگر جایی لغزیدم بهم گوشزد کنی تا یادم نره نباید خلاف میل تو که اینقدر دوستم داری عمل کنم.




پنجشنبه 11 اسفند 1390

آسمان بزم شادی گستراند

پنجشنبه 11 اسفند 1390

نوع مطلب :

میلاد امام حسن عسكری

 

 

عرش به بركت میلاد جهان افروز امام حسن عسكری (ع) بزم شادی گستراند. تولد او موعودی را بشارت‌دهنده است كه ظهورش، سپیده دمی است به سوی روشنایی و مرهمی بر تمامی رنج‌ها و مقصد تمام رفتن‌ها و رسیدن‌ها.

مدینه روز جمعه هشتم ماه ربیع الثانی حال و هوای دیگری داشت، همه منتظر درخشیدن نوری بودند تا گلهای زندگی را در فضای آن سامان، شادابی بخشند.

آسمان دیده بر زمین گشوده بود و مدینه، شب انتظارش را به دست صبح امید می‌سپرد كه ناگاه در صبحدمی حیات بخش، آفرینش، تولدی دوباره كرد و یازدهمین روشنگرش را به هستی بخشید.

نوری برخاست تاامید بخش مظلومان و مستضعفان گیتی شود، میلادی كه بر عظمت روز جمعه افزود و بر این عید طراوتی خاص بخشید، او دومین امامی بود كه نام حسن (ع) را به خود می‌گرفت و هم نام سبط اكبر رسول خدا (ص) یعنی حسن ابن فاطمه (ع) شد.

باید ولادت با سعادت آن حضرت را نه به عنوان حادثه بلكه نقطه عطفی در تاریخ تشیع دانست و اذعان داشت كه این میلاد درآینده‌ای نه چندان دور تاریخ بشریت را دگرگون می‌كند، چرا كه او می‌باید فرزندی به دست غیب بسپارد تا روزی دادگستر جهان هستی شود.

در آن ایام كه امام هادی (ع) را از مدینه به سامرا بردند تا تحت نظر حكمت عباسیان قرار گیرد، امام حسن عسگری (ع) را نیز به دستور متوكل عباسی به‌سامرا انتقال دادند و بخش عمده عمر امام (ع) در پایتخت عباسیان در سكوت مرگبار حكومت آنان گذشت.

ابومحمد حسن ابن علی، امام یازدهم، پدر بزرگوارش امام هادی (ع) و مادرش بانویی صالحه به نام سوسن یا حدیثه یا سلیل بود.

تولد آن حضرت با اختلاف روایات در ماه ربیع الاول یا ربیع‌الاخر سال ‪۲۳۱‬ یا ‪ ۲۳۲‬قمری و بنا به اكثر روایات، در مدینه اتفاق افتاده است.

امام حسن عسكری (ع) در ماه رمضان و به نقلی ربیع الثانی سال ‪ ۲۳۲‬قمری در مدینه منوره متولد شد.

اسم شریف آن حضرت، "حسن" و كنیه‌اش ابومحمد و القابش به صامت، رفیق، زكی، هادی و عسكری معروف بودند.

چون آن حضرت و پدر بزرگوارش امام هادی (ع) در سامرا درمحله‌عسكر سكونت داشتند، آن حضرت را عسكری می‌نامیدند، عسكر یعنی لشكر و سپاه نظامی، امام هادی (ع) و امام حسن (ع) به "عسكریین" مشهور بودند.

امام عسكری همراه پدرش امام هادی ناراحتی‌های بسیاری را تحمل كرد و بیشتر دوران زندگی خود را در پایتخت عباسیان یعنی "سامرا" سپری كرد.

مدت كوتاه حیات امام (ع) به سه دوره تقسیم می‌شود:

تا چهار سال و چند ماهگی امام (و به قولی تا ‪ ۱۳‬سالگی) از عمر شریفش در مدینه سپری شده،

تا ‪ ۲۲‬سالگی به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا می‌زیسته است .

و تا ‪ ۲۹‬سالگی یعنی شش سال و اندی پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولایت بر امور و پیشوایی بر ستون را برعهده داشته است.

آنچه مهم است، توجه امام در فرصتهای مناسب به آینده درخشان و تابناك اسلام و امت اسلامی بود كه توانستند در سالهای رسالت خویش ویژگی‌های دولت حضرت مهدی (عج) را یادآور شوند و در این راه گامهای موثری چون پاسخ به مسائل علمی، رد شبهات، توجه به اصحاب، برحذر كردن آنان در همكاری با خلفا، تقویت و تحكیم مبانی امامت به صورت یك عقیده اسلامی، آماده كردن مردم برای غیبت امام مهدی (عج) و دعوت مردم به امامی كه غایب خواهد بود، بردارند.

امام حسن (ع) در حالیكه ‪ ۲۲‬سال سن داشت امامت را پس از پدرش بر عهده گرفت. امام هادی (ع) بارها بر امامت امام حسن (ع) پس از خودش تصریح فرموده بود، لذا پس ازشهادت امام هادی (ع) تقریبا تمامی شیعیان ‪ ۱۲‬امامی، امامت حضرت را پذیرفتند.




سه شنبه 9 اسفند 1390

آیا شما به بلوغ عاطفی رسیده‌اید؟

سه شنبه 9 اسفند 1390

نوع مطلب :

شما از نظر عاطفی رسیده اید یا خیر؟ آیا می دانید بلوغ عاطفی موجب پیشبرد اهداف و بهبود روابط تان در زندگی می شود؟ بلوغ عاطفی در واقع به معنای رهبری عواطف است به جای اینکه اجازه دهیم عواطف ما را هدایت کنند و طبعاً مشخصه هایی دارد.

آیا شما به بلوغ عاطفی رسیده اید؟

روان شناسان، بلوغ عاطفی را توانایی افراد برای پذیرش اشخاص و مسائل به همان شکلی که هستند و بدون نیاز به تغییر تعریف می کنند فکر ما هر آنچه به او بگوییم باور می کند. بنابراین اگر شما افکار نادرست و منفی را با افکار درست، مثبت و سازگار جایگزین کنید، توانایی هدایت عواطف به طرز چشم گیری افزایش می یابد و این مسئله موجب می شود روابط شما بهبود یابد، احساس شاد بودن کنید، خود را بیشتر دوست داشته باشید و بیشتر به اهداف تان برسید.

 

- ویژگی های افرادی که به بلوغ عاطفی نرسیده اند

نیازمند محبت: اشخاصی که بلوغ عاطفی آن ها رشد نیافته، نیازمند محبت و توجه هستند، اما نشانه های ضعف خود را پنهان می کنند و در نشان دادن عواطف خود دچار مشکل می شوند.

کج خلق: این افراد انتقاد پذیر نیستند حسودند، کسی را نمی بخشند، خلق و خوی آن ها ثابت نیست و کج خلق هستند.

نپذیرفتن واقعیت: کسانی که بلوغ عاطفی ندارند، از ارتباطات  گریزان هستند یا آن را تکذیب می کنند و به دنبال سرزنش اشخاص در این موارد هستند.

بخشیدن و دریافت نکردن: تمایل به بخشیدن و بی میلی برای دریافت بخشش، از خصوصیات دیگر نابالغان از نظر عاطفی است.

نپذیرفتن مسئولیت شخصی: این گروه از تجربیات خود درس نمی گیرند. آن ها معتقدند تجربیات خوب و بد به بخت و اقبال بستگی دارد و کمتر مسئولیت شخصی را بر عهده می گیرند.

مضطرب، بدبین و عصبانی: فرار از واقعیت، بدبینی، عصبانیت و اضطراب و جمله به اشخاص دیگر هنگام ناامیدی نیز از ویژگی های کسانی است که به بلوغ عاطفی نرسیده اند.

وابسته: اشخاصی که از نظر عاطفی نابالغ اند، وابسته بوده، به آسانی تحت تأثیر قرار می گیرند، تردید دارند و بدون فکر عمل می کنند و مسئولیت عیوب خود را بر عهده نمی گیرند.

صحبت کردن بیش از گوش دادن: نابالغان از نظر عاطفی بیش از اینکه گوش بدهند، صحبت می کنند گوش دادن به صحبت های دیگران به درک افکار و دیدگاه های آن ها نیازمند است. اما این اشخاص برای شنیدن دیگران وقت نمی گذارند و همین امر موجب می شود نتوانند به عمق هوشیاری عاطفی خود برسند.

همیشه محور و مرکز بودن: این اشخاص دوست دارند همیشه مرکز و محور توجه و تمرکز مکالمات و موضوعات باشند و با این مسئله که محوریت موضوع قرار نگیرند مشکل دارند.

 

آیا شما به بلوغ عاطفی رسیده اید؟

 

- روش هایی برای بهبود بلوغ عاطفی

از آنجایی که بلوغ عاطفی تأثیر بسزایی در بهبود روابط و پیشبرد اهداف دارد، اشخاص می توانند با به کار بردن نکات زیر، بلوغ عاطفی خود را بهبود بخشند.

 

1- خود را درک کنید و بپذیرید: از اشخاص مهم در زندگی تان بخواهید در مورد رفتار شما بازخورد ارائه دهند خود را همان گونه که شما را می بینند، ببینید واقعیت را بپذیرید و با آن کنار بیایید.

 

2- خودخواه نباشید: اجتناب از خودخواهی را تمرین کنید و ببینید دیگران چه عکس العملی نشان می دهند. رفتار دیگران را در مقابل خودتان با زمانی که خودخواه نبودید مقایسه کنید. کدام رفتار را ترجیح می دهید.

 

3- راه حل های بر نده- برنده را برای کشمکش با اشخاص پیدا کنید: از تسلط بر دیگران اجتناب کنید. اگر راه حل مسئله ای برای هر دوی شما خوب نیست حتماً برای روابط و زندگی تان هم خوب نیست.

 

4- روابط اجتماعی خود را ارزیابی کنید: دوستان خود را ارزیابی کنید. به موقعیت هایی که بهترین و بدترین را برای شما می آورد، توجه کنید. خود را در معرض افراد و موقعیت هایی قرار دهید که بهترین را برای شما به ارمغان می آورند.

 

5- از تفکرات جادویی پرهیز کنید! تفکر جادویی اعتقاد به این مسئله است که هر چیزی بدون ذره ای تلاش شما اتفاق می افتد. این روند فکری در بچه ها طبیعی است، اما در بزرگسالان روند فکری متناقضی است.

6- یاد بگیرید که در دو آسیب را تحمل کنید: درد و آسیب از پیامدهای طبیعی زندگی است، به دلیل این حقیقت ساده که زندگی پر از بالا و پایین و از دست دادن و به دست آوردن است، عواطف ما نیز مستعد آسیب پذیری هستند. چنانچه به آن ها بیش از حد حساسیت نشان دهیم، آسیب پذیرتر می شوند. در واقع در معرض درد و آسیب قرار گرفتن، فرصتی را برای ما به وجود می آورد تا قوی تر شویم و مهارت های کنترل و رویارویی با این آسیب ها را توسعه دهیم.

 

7- با احساس گناه خود روبه رو شوید: همه ما گاه اشتباه می کنیم و ممکن است رفتاری خودخواهانه از خود نشان دهیم. بعضی مواقع این احساس گناه بر مبنای واقعیت است و مواجهه با آن به ما کمک می کند به فرد بهتری تبدیل شویم. اما برخورد غیرمنطقی با این احساس گناه موجب می شود ما دوباره اشتباه مان را تکرار کنیم. پس بهتر است مسئولیت اشتباهمان را بر عهده بگیریم، پشیمانی را در گفتار نشان دهیم و به اصلاح آن اقدام کنیم.

 

8- با خود صادق باشید: بهتر است برای خود این مسئله را روشن کنید که شما چه کسی هستید و از زندگی خود چه می خواهید. همیشه نقاطی در زندگی شما وجود دارند که نیاز به توسعه و پیشبرد آن ها دارید. بعضی مواقع تغییرات از درون شما آغاز می شود و وقتی شما تغییر کنید، دنیای اطراف تان هم تغییر می کند. ما نباید در زندگی تحت کنترل چیزی باشیم. صادق بودن با خود موجب درک این نکته می شود که بعضی چیزها در زندگی اصلاً ارزش نگران شدن ندارند.

 

9- زندگی نه سیاه است و نه سفید، بلکه خاکستری است: هیچ چیز در این دنیا کامل نیست ما هم کامل نیستیم. برای رسیدن به بلوغ عاطفی هیچ گاه دیر نیست. پس بهتر است مسئولیت اشتباهات خود را بپذیریم و برای بهتر شدن اقدام کنیم. از به کار بردن کلمات همیشه و هرگز هم اجتناب کنیم.




پنجشنبه 4 اسفند 1390

فقط كمی بیشتر فكر كن

پنجشنبه 4 اسفند 1390

نوع مطلب :

مهربانی

اندكی فكر كن...

به آنهایی فکر کن که هیچ‌گاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند: "روز خوبی داشته باشی" و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه‌هایی فکر کن که گفتند: "مامان زود برگرد" و اکنون نشسته‌اند و هنوز انتظار می‌کشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند و ای کاش زودتر این موضوع را می‌دانستند.

به افرادی فکر کن که بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو‌به‌روی هم می‌ایستند و بعد "غرورشان" مانع از "عذر‌خواهی" می‌شود و حالا دیگر حتی روزنه‌ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی که بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ، ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند، سوگواری می‌کنم.

 من برای تمام بازماندگانی که غمگین نشسته‌اند و هرگز نمی‌دانستند که آن، آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می‌زنند و اکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته‌اند، گریه می‌کنم.

 

هدیه دادن

به افراد دور‌و‌بر خود فکر کنید...

کسانی که بیش از همه دوستشان دارید؛ فرصت را برای طلب "بخشش" مغتنم شمارید؛ در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده‌اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی یک ثانیه را با فرض بر این‌که آنها خودشان از دل شما خبر دارند، از دست ندهید؛ زیرا اگر دیگر آنها نباشند، برای اظهار ندامت، خیلی دیر خواهد بود!

"دیروز"، گذشته است و "آینده"، ممکن است هرگز وجود نداشته باشد. لحظه "حال" را دریاب؛ چون تنها فرصتی است که برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داری.

باز هم اندکی فکر کن؛ بیشتر بیندیش...!




چهارشنبه 3 اسفند 1390

تا به حال جو گیر شده ای؟!

چهارشنبه 3 اسفند 1390

نوع مطلب :

امروزه یکی از بلاهایی که موجود می‌باشد ، بلای جو زدگی می‌باشد. یک مرتبه تمام سایت‌ها، اینترنت‌ها، روزنامه‌ها یک موجی راه می‌اندازند که آدم را بدون اینکه اراده کند، می‌برند. نمی‌گذارند آدم خودش برود، او را می‌برند. هُلش می‌دهند. جو زدگی...


مقدمات لازم برای ازدواج

مگر می‌شود ازدواج کنیم بدون تالار؟ مگر می‌شود... مثلاً من لیسانسه هستم ، در خانه بنشینم کار کنم؟ جوزدگی! آخر همه نشسته‌اند، من بلند شوم این وسط نماز بخوانم؟! آخر همه نگاه می‌کنند، من اذان بگویم. مگر می‌شود؟ همه نشستند فیلم می‌بینند، حالا من بروم در کتابخانه مطالعه کنم؟

هندی‌ها هنوز که هنوزه لباسشان را حفظ کردند، اما ایرانی‌ها تا می‌آیند چند تا بی‌حجاب می‌بینند، یک مرتبه حجابشان وامی رود.

همه به هم می‌گوییم: مرسی، نمی‌فهمیم مرسی یعنی چه. چون همه می‌گویند: مرسی، ما هم می‌گوییم مرسی! این ادبیات ما، ژست ما، مد... این مدهایی که عوض می‌شود یک رقم جو زدگی است.

جوزدگی، عامل انحراف فکری

اما خطرات جو زدگی ...

جو زدگی عامل انحراف است. خدا به پیغمبرش می‌گوید: «وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْض» اگر از بیشتر مردم، پیروی کنی ببینی اکثر چه می‌گویند، جو چطوری است، اگر خواسته باشید دنبال جو و جامعه بروید «یُضِلُّوکَ» (انعام/116) تو را منحرف می‌کند. چون آدم جو زده هویت ندارد.

امیرالمؤمنین برای بی‌هویتی جو زده‌ها می‌گوید: «یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ» (بحارالانوار/ج1/ص187) با هر بادی می‌روند. حزب باد هستند. باد از این طرف می‌آید و از این طرف می‌رود.

پیرو مکتب لنگیسم نباشیم!!

قدیم حمام‌ها لنگ داشت، این لنگ هر ساعتی دور پای یک نفر بود. بعضی از آدم‌ها لنگ هستند، مکتبشان هم لنگیسم است. هر ساعتی دور پای یک نفر هستند. آدم‌های جو زده نگاه می‌کنند امروز فضا این است، در آن فضا شنا می‌کنند. فردا فضا طور دیگری است، جو زدگی... «یَمِیلُونَ مَعَ کُلِّ رِیحٍ»

به موسی خبر دادند که فرعون می‌خواهد تهاجم نظامی کند، یارانش را برداشت و به دریا رسید. جلویش آب و پشت سرش فرعون... چه کند؟ اطرافیانش وحشت کردند. موسی گفت: خدا با ما است. من مأمور هستم که... خدا به موسی گفت: «اضْرِبْ بِعَصاکَ الْبَحْر» (شعرا/63) عصایت را به دریا بزن. آبها روی هم سوار می‌شود، کف دریا خشک می‌شود، رد شو. وقتی گذشتند، فرعون هم که آمد فکر کرد برای او هم خشک است. فرعون که رفت، آب‌ها روی هم سوار شد و فرعون و دار و دسته‌اش «فاغرقناه و جنوده» خودش و سربازانش با هم غرق شدند.

موسی که دریا را کنار زد و نجات پیدا کردند، رفتند آن طرف آب . یاران موسی دیدند یک مجسمه است و مردم دارند پای مجسمه عبادت می‌کنند.

رو به موسی کردند و با کمال گستاخی گفتند: «یا مُوسَی» ای موسی! «اجْعَلْ لَنا إِلهاً» ما هم یک خدای بتی می‌خواهیم. «کَما لَهُمْ آلِهَةٌ» (اعراف/138) همین‌طور که این‌ها یک مجسمه دارند یک مجسمه هم به ما بده. ببین چقدر آدم بی‌هویت است. الآن با چشمشان دیدند که به خاطر خداپرستی این‌ها را از آب نجات داد. اما آن طرف آب دوباره فضا را دیدند و عوض شدند.

بی‌هویتی، از آثار جوزدگی

هویت

قرآن می‌گوید: «وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» (مائده/51) هر کس کفار را دوست داشته باشد، خودش هم از کافرهاست. یعنی شما که مهر او در دلت است، از او هستی .

«لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّون» (مجادله/22) نمی‌شود کسی مؤمن باشد و دشمن خدا را دوست داشته باشد. هر مسلمانی دشمن خدا را دوست داشته باشد، مسلمان نیست.

جو زده، بد عاقبت خواهد شد

در قیامت گفتگو خیلی داریم، یکی از گفتگوها گفتگوی اهل بهشت و جهنم می‌باشد که بهشتی‌ها از جهنمی‌ها می‌پرسند: «ما سَلَکَکُمْ فی سَقَرَ» (مدثر/42) چه شد جهنمی شدید؟ می‌گویند: به چهار دلیل ؛ یکی از آن‌ها این است که جو زده شدیم! «وَ کُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضینَ» (مدثر/45) هر طور زدند ما هم همان‌طور رقصیدیم. نان را به نرخ روز خوردیم.

وظیفه‌ی ما در مقابل جو زدگی ها چیست؟

ترک جلسه

گفته شده که اگر در یک جلسه‌ای نشستی جو جلسه این بود که پشت سر مؤمنین حرف بد می‌زنند و آیات الهی را مسخره می‌کنند،غیبت و تهمت می‌زنند و خلاصه هر آنچه که نباید انجام دهند را انجام می‌دهند و در این مورد کوتاهی نمی‌کنند!!! حق نشستن نداری. «فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُم» (نساء/140) قعود یعنی نشستن. 

اعراض کن

«وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْک» (طه/131) خیره به آنها نگاه نکن. اصلاً نگاهشان نکن. یکی از راه‌های نهی از منکر این است. این خانم با این وضعی که خیابان آمده، بعضی‌ها از سر تا پای این زن را می‌خواهند نگاه. اگر مردم ما تصمیم بگیرند این خانم‌های کذایی را نگاه نکنند، می‌بیند! هیچ ‌کس نگاهش نکرد، فردا عادی بیرون می‌آید. کسی که دست به یک حرکت ناهنجار می‌زند می‌خواهد نگاهش کنند. نگاهش نکنیم کنار می‌گذارد. جذبش نشو. «قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُم» (انعام/91)

هجرت کن

هجرت! هجرت واجب است. حیوان‌ها در دریاها هجرت می‌کنند. پرنده‌ها هجرت می‌کنند. آدمی که در یک مرکزی نشسته جو فاسد است، اگر این هجرت نکند، آن پرنده و ماهی از این انسان ارزشش بیشتر است.

وقتی دیدی فضا جوّش تو را می‌گیرد و تو در این جو ، فاسد می‌شوی، بلند شو هجرت کن. هجرت!

قرآن ستایش می‌کند از اصحاب کهف. می‌گوید: چند تا جوانمرد بیشتر نبودند، اما دیدند در این جو فاسد می‌شوند، گفتند ما از خیر رفاه شهر و رفاه شهری می‌گذریم، می‌رویم در غار زندگی می‌کنیم ولی فکر و ایده و مکتبمان را حفظ می‌کنیم.

اعلام موضع در برابر منحرفان و گناهکاران

اعلام موضع، علناً بگو آقا من با شما نیستم. «لَکُمْ دینُکُمْ وَ لِیَ دینِ» (کافرون/6)

قرآن می‌گوید: از ابراهیم و قومش یاد گیرید. راحت گفتند ما با تو نیستیم. عموی ابراهیم منحرف بود. آخرش ابراهیم گفت: عموی من هستی. اما چون منحرفی من از تو جدا می‌شوم. قرآن می‌گوید: سوره‌ی توبه آیه 24«قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ» اگر پدرت، «وَ أَبْناؤُکُمْ» پسرت، «وَ إِخْوانُکُمْ» برادرانت، «وَ أَزْواجُکُمْ» خانم‌هایت، «وَ عَشیرَتُکُمْ» فامیلت، «وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها» سرمایه‌هایت، «وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها» تجارتی که می‌ترسی کساد شود. «وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها» از خانه و برجی که داری. اگر پدرها، پسرها، برادرها، همسرها، فامیل‌ها، ثروت‌ها، مسکن‌ها... اگر این‌ها «أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِه» اگر این‌ها را بیشتر از خدا و رسول و جهاد در راه خدا دوست داری، «فَتَرَبَّصُوا» منتظر قهر خدا باش. یعنی موضع گیری کن. 

 

الگوهای مقاومت در برابر جوزدگی

زن فرعون

زن فرعون

زن فرعون جو زده نبود. نظام فرعونی، کاخ و باغ و پول و طلا و همه می‌گفتند: زنده باد فرعون. زن فرعون می‌گفت: لعنت بر فرعون! زن فرعون. اصحاب کهف، سحره‌ی فرعون...

 

امیرالمؤمنین

امیرالمؤمنین علیه‌السلام جذب نشد. در قسمتی از زیارت امام علی علیه‌السلام می‌خوانیم: «لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» (مائده/54) یعنی هر چه ملامت کنند تو از ملامت‌ها ترسی نداری، جو زده نشدی، رنگ نباختی .

پسر یزید

در فضای کربلا همه طرفدار یزید بودند. حر از وسط یزیدی‌ها این طرف آمد.

شامیان همه یزیدی بودند. امام حسین را کشتند. سر امام حسین و خانواده را اسیر کردند و در شام آمدند. پسر یزید علیه یزید بود. پدر بد بود و یزید بود. پدر بزرگش معاویه بود، اما پسر یزید علیه یزید بود. این‌ها نمونه‌ها است.




سه شنبه 2 اسفند 1390

مناجات امام رضا علیه السلام با خدای بزرگ

سه شنبه 2 اسفند 1390

نوع مطلب :

مناجات امام رضا ع با خدای بزرگ

بار الها!

در پیشگاه تو ایستاده ام،

 و دست هایم را به سوى تو بلند كرده ام،

 آگاهم كه در بندگیت كوتاهى نموده و در فرمان بردنت سستى كرده ام،

 اگر راه حیا را می پیمودم از خواستن و دعا كردن می ترسیدم ...

 ولى … پروردگارم!

 آن گاه كه شنیدم گناه كاران را به در گاهت فرا می خوانى،

 و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده می دهى،

 ... براى پیروى ندایت آمدم،

 و به مهربانی هاى مهربان ترین مهربانان پناه آوردم.

و به وسیله پیامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده و اجابت و  شفاعت را به او بخشیدى،

 و به وسیله برترین زن،

 و به فرزندانش، كه پیشوایان و جانشینان اویند،

 و به تمامی فرشتگانى كه به وسیله اینان به تو روى می كنند و در شفاعت

 نزد تو، آنان را كه خاصّان درگاه تواند، وسیله قرار می دهند به تو روى می آورم.

 ... پس بر ایشان درود فرست،

 و مرا از دلهره ملاقاتت درامان دار،

 و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،

 پیشاپیش، خواسته و سخنم را آن چه سبب ملاقات و دیدن تو می شود قرار دادم

 اگر با این همه، خواسته ام را رد كنى، امیدهایم به تو، تبدیل به یأس می گردد،

 هم چون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،

 و آقایى كه از بنده اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز میزند.

 واى بر من اگر رحمت گسترده ات مرا فرا نگیرد،

 اگر مرا از درگاهت برانى، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟!.

 امّا ... اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى،

 چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده،

و دوست دارد آن را به انجام رساند و مولایى را مانى كه لغزش

 بنده اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.

 در این حالت نمی دانم كدام نعمتت را شكر گزارم؟!.

... آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده و گذشته هایم را

 بر من می بخشایى؟!.

 ... یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت می افزایى؟!.

 پروردگارا!

خواسته ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر نا امید، آن است كه ...

 گناهان گذشته ام را بیامرزى،

 و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى،

 و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاك ها خفته اند، ببخشى.

 ... تنهایی شان را با انوار احسانت از بین ببر،

 و وحشتشان را با نشانه هاى بخششت به انس بدل كن،

 و به نیكوكارشان دم به دم، نعمت و شادمانى بخش،

 و به گناهكارشان، مغفرت و رحمت عطا كن،

 ... تا به لطف و مرحمتت ازخطرات قیامت در امان باشند،

 به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،

 و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،

 تا مشمول شادمانى گذشته و آینده شویم.

 آقایم!

اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا می برد و بر اكرامشان

 می افزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،

و مرا در رحمت با آنان شریك كن،

 و آنان را مشمول رحمتت بگردان، هم چنان كه مرا در كودكى تربیت كردند.

 

(مفاتیح الجنان /دعاى امام رضا علیه السلام در مناجات با خدا)




پنجشنبه 27 بهمن 1390

اگر دوباره متولد شوی چه میکنی؟

پنجشنبه 27 بهمن 1390

نوع مطلب :

یکی از سؤالاتی که ذهن خیلی ها  رو به خودش مشغول می کنه اینه که وقتی ازشون سؤال میشه اگر دوباره بخوای متولد بشی و دوباره زندگی رو از سر بگیری همون کارایی رو می کنی که تا حالا انجام دادی و زندگیتو همون طور میسازی که الان داری میبینی ؟یا اینکه زندگیتو کاملا تغییر می دی و یه تحول بزرگ در زندگیت بوجود می آری؟


بهشت

گاهی ما با مسائلی برخورد می کنیم که حس میکنیم این مخصوص خود ما بود و دقیقا در آن زمان خاص بیشتر هر چیز دیگری به درد ما میخورد ،چند وقت پیش حسابی در زندگی و سرگردانی هایش گم شده بودم دوستی بر حسب اتفاق کتابی به من داد با تمام بی حوصلگی سعی کردم ورقش بزنم نویسنده کتاب طی یک بررسی میدانی به سراغ افراد مسن رفته بود و با طرح این پرسش که : اگر دوباره به دنیا بیایید چکار می کنید؟ پاسخ های جالبی را دریافت کرده عده کمی از افراد بودند که از نحوه گذران زندگیشان احساس ندامت و پشیمانی نداشتند و اکثر افراد آرزو می کردند که ای کاش راهی به گذشته بود تا بتوانند جبران مافات کنند.

واقعا حکایت جالبیست که ما در هر سن و موقعیتی که هستیم یا چشم به گذشته داریم و یا آینده و در این  کشاکش نا منتها عمر عزیز بر داده و نه به گذشته میرسیم نه  متوجه آمدن و گذشتن آینده و پیوست آن به گذشته ها می شویم .  

یکی از سؤالاتی که ذهن خیلی ها  رو به خودش مشغول می کنه اینه که وقتی ازشون سؤال میشه اگر دوباره بخوای متولد بشی و دوباره زندگی رو از سر بگیری همون کارایی رو می کنی که تا حالا انجام دادی و زندگیتو همون طور میسازی که الان داری میبینی ؟یا اینکه زندگیتو کاملا تغییر می دی و یه تحول بزرگ در زندگیت بوجود می آری؟

ما انسان ها از فرصت هایی که در اختیارمونه درست استفاده نمی کنیم و قدر این لحظات طلایی رو نمیدونیم و به خاطر همین بعد از گذشت چندین سال با خودمون می گیم ای کاش قدر این لحظات رو میدونستیم .

بچه ها در حسرت بزرگ شدن هستند تا بزرگتری را تجربه کنند و بزرگترها در حسرت کودکی تا فراغ بالی را دوباره دریابند .

نمی دونم شمایی که در حال مطالعه این متن هستید چه سن و سالی دارید و چه احساسی نسبت به عمر از دست رفته دارید؟ اما جای شکرش باقیه که هنوز هم من و هم شما داریم نفس می کشیم و هنوز هم امید هست .

تو این دنیا که هستیم شاید بشه یه مقدار از گذشته خودمون رو جبران کنیم و تو فرصت باقی مونده از عمرمون زندگیمون رو یه تغییر اساسی بدیم ولی تو سرای آخرت دیگه این کار امکان پذیر نیست.

به خاطر همین مساله وقتی از اهل جهنم میپرسند  اگر بخوای دوباره زندگی کنید چکار می کنید؟ اونها هم آهی میکشن و با حسرت تمام می گن هر کاری بکنیم زندگی قبلی رو به هیچ وجه ادامه نمیدیم و این طور فریاد میکشند:

«وَهُمْ یصْطَرِخُونَ فِیهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَیرَ الَّذِی كُنَّا نَعْمَلُ:و آنان در آنجا فریاد برمى‏آورند» ؛ پروردگارا، ما را بیرون بیاور، تا غیر از آنچه مى‏كردیم، كار شایسته كنیم.

و خدای متعال هم در جواب آنها میفرماید:

«أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُم مَّا یتَذَكَّرُ فِیهِ مَن تَذَكَّرَ وَجَاءكُمُ النَّذِیرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِینَ مِن نَّصِیرٍ» ؛ مگر شما را [آن قدر] عمر دراز ندادیم كه هر كس كه باید در آن عبرت گیرد، عبرت مى‏گرفت و [آیا] براى شما هشداردهنده نیامد؟ پس بچشید كه براى ستمگران یاورى نیست.

در جای دیگر این سؤال را باز میتوان از کسانی که هنگام مرگ آنها فرا ریسده است پرسید که اگر بخواهی دوباره زندگی کنی چکار می کنی؟قرآن این صحنه را این طور به تصویر میکشد:

«حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ :تا آن گاه كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد، مى‏گوید: «پروردگارا، مرا بازگردانید »

و وقتی علت را جویا می شوی که چرا می خواهید بر گردید مگر از زندگی خود راضی نبودید می گویند:

«لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ:شاید عمل صالحى در آنچه (در دنیا) واگذاشته ‏ام (از ایام عمر و اموال دنیا) انجام دهم»

و این بار نیز با جواب منفی روبرو می شوند که این درخواست شما دیگر عملی نیست:

«كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یوْمِ یبْعَثُونَ» ؛چنین نیست، آن سخنى است كه او گوینده آن است (ولى تحقّق نمى‏پذیرد)، و پیش روى آنها (عالم) برزخ است تا روزى كه برانگیخته شوند.

همانطور که مشاهده می کنید جواب همه اهل آتش به این سؤال این است که ما از زندگی قبلی خود راضی نبودیم و میخواهیم زندگی جدیدی برای خود شروع کنیم .

اما وقتی این سؤال را از بهشتیان میپرسی که آیا از اعمال و کردار گذشته خود و از جایگاهی که در آن قرار دارید راضی هستید آنها با رضایت کامل جواب میدهند که بله و هر گز نمیخواهند از جایگاهی که قرار دارند نقل مکان کنند.

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا .خَالِدِینَ فِیهَا لَا یبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا :حقّا كسانى كه ایمان آوردند و عمل‏هاى شایسته انجام دادند، باغ‏هاى فردوس نخستین پذیرایى ورودى آنهاست.جاودانه در آن خواهند بود، و از آنجا درخواست انتقال نمى‏كنند.»

حال شما اگر بخوای دوباره زندگی کنی چکار می کنی؟




چهارشنبه 26 بهمن 1390

ساده و صمیمی با خدا

چهارشنبه 26 بهمن 1390

نوع مطلب :

 

ایمان
چندی است، در وادی حیرانی و صحرای سرگردانی گرفتار دنیای دونم و سرای چگونه و چون.هر چه به پیش و پس می نگرم،می بینم که همه عمر خود بر باد دادم و بر تن خود بیداد کردم و شیطان لعین را شاد ، دلم در آتش هوا مانده و سینه ام در آب ریا.هرچه کشتم،بر باد رفت و چشم امیدم به خواب.چگونه سر برآرم بر آستانت ای وهاب!؟

«فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ »؛ پس مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.(سوره بقره،آیه 152)

الهی،«ای کریمی که بخشنده عطایی! و ای حکیمی که پوشنده خطایی!»گفتی تو را یاد کنم و جان خویش از هر چه تعلق آزاد. الهی! حجاب عصیان از پیش دیدگانم بردار و بند نسیان از زبانم بگشا، تا بیانم مأنوس با «أفضل الذّکر لا اله الا الله» و نهانم مشغول «افضل الدعاء الحمد لله»گردد. راستی حمد و سپاس مخصوص پروردگار جهانیان است!

«وَاشْكُرُواْ لِی وَلاَ تَكْفُرُونِ » ؛ و شکر نعمت به جای آرید و کفران نعمت نکنید).(سوره بقره،آه 152)

خدایا،هیچ چیز جز شکر تو نمی دانم و آنی از ذکر تو باز نمی مانم.«ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی!و ای قادری که خدایی را سزایی !دلی ده که در شکر تو جان بازم و جانی ده که کار آن جهان سازم».

هرچند که:

«از دست و زبان که براید                کز عهده شکرت بدر اید»

پروردگارا،به هر سو که می نگرم،خان نعمتت همه جا گسترده و دایه محبتت همه را پرورده، مرا که تو را می خوانم و جز تو کسی را نمی شناسم،بپذیر و بر عیب هایم خرده مگیر! در هر نفسی که می اید و می رود،هزاران بار تو را شاکرم و محبان درگاهت را چاکر.حجاب ها را از راه بردار و مرا به من مگذار!

«وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ »؛ ای کسانی که ایمان آورده اید! شکیبایی پیشه کنید و به ذکر خدا و نماز توسل جویید که خدا یاور شکیبایان است).(سوره بقره،ایه 153)

معبودا،به درگاه تو به نماز و به سراپای وجود غرق نیازم«دستم گیر که دست آویز ندارم و عذرم بپذیر که پای گریز ندارم».

مگو چه آورده ای که درویشم و مپرس چه کرده ای که از کرده خود دل ریشم.

«یارب ز تو آنچه این گدا می خواهم افزون ز هزار پادشا می خواهم

هر کس ز در تو حاجتی می خواهد من آمده ام از تو تو را می خواهم»6

آری!تو را می خواهم با صبر و تو را می جویم در صلوة ،بر ایینه دلم بتاب؛چرا که تو خود گفتی: (إِنَّمَا یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَیْرِ حِسَابٍ ) اول نهاد مرا از غبار گناهان پاک گردان،آنگاه مرا شایسته پاداش شکیبایان نما!

«یارب دل ما را تو به رحمت جان ده درد همه را به صابری درمان ده

این بنده چه داند که چه می باید جست داننده تویی هرآنچه دانی آن ده»

خدا خوبم ،مهربانترینم

دست نیازم را به سویت دراز می کنم باز هم به امید مددت ،بر حلقه استجابتت می کوبم.

نیک می دانم که می دانی تا نیازم نباشد ، نمی توانم چنین بر درت زار زنم ، سوگند به عظمتت که خود نیز دوست دارم

حال که فقط به گاه حاجت چونان مرغکی شکسته بال ، به کویت پرواز آغاز می کنم ، حاجتم بیش گردانی ، اما چه کنم که با پر و بالی شکسته توان پروازم نیست و طاقتم اندک است

ای تنها امید من ! در این ماه که عطر پاک بخشایشت فضای دلم را روشن کرده است ، از جاذبه های دلفریب دنیا رهایم کن و تا بی نهایت قرب خود ، به خود بخوان

ای همه خوبی ! چشم اجابتم به راه مدار...




  • کل صفحات: 14
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...